تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
از حيلهء او ايمن نبودم اگر چه بعد از مدتى باشد با آنچه ظاهر شده بود از براى من كراهت مردم . آيا نشنيدى آواز ايشان را از هر طرف وقتى كه خلافت را به من عرض كرد كه ما غير تو را نمىخواهيم اى ابو بكر ! پس رد اين امر كردم به او ، و در اين وقت سرور از روى او ظاهر شد . بعد از آن ذكر كرده سخنى كه مذكور شده بود ميان عمر و اشعث بن قيس كه آن احق بودن عمر است در امر خلافت و نقل كردن اشعث اين سخن را به زرقان بن بدر و نقل كردن او به سوى ابو بكر تا آنكه عمر گفت كه : پس فرستاد نزد من ابو بكر كه به چه جهت تو احق بودى به اين امر از كسى كه غالب شد بر تو ؟ من فرستادم به سوى او كه ترك مىكنى اين سخن را يا مىگويم سخنى كه متعلق است به من و تو كه نقل مىكنند آن را سواران و مسافران به هركجا كه روند ؟ و اگر خواهى به همين طريقه كه هستيم خواهيم بود و آن سخنان را نگفته فرض مىكنيم . پس گفت كه : چنين مىكنى كه خلافت به تو منتقل شود بعد از روز چندى . پس من گمان نداشتم كه جمعه بر او بگذرد تا رد كند خلافت را به من . پس تغافل كرد و ذكر نكرد از براى من بعد از آن مجلس سخنى تا وقت هلاك رسيد و امر خلافت را قائم و مستحكم داشت تا آنكه حاضر شد او را مرگ و مأيوس شد از خلافت . پس شد از او آنچه ديديد . بعد از اين كتمان كنيد آنچه به شما گفتم از بنى هاشم بخصوص و باشد اين خبر از شما به نحوى كه امر كردم شما وقتى كه خواهيد برويد ، برويد مقارن بركت خدا .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 367 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)