بعد از آن گفت : اى تأسف بر آن ضعيف حقير از اولاد « 1 » تيم بن مرة ! بتحقيق كه مقدم شد بر من ظالم بوده و خلافت به من داد گناهكار بوده .
پس گفت مغيره كه : ظالم بودن او در تقدم را مىدانيم ، پس چون خلافت را به تو داد گناهكار بوده ؟
گفت : به واسطهء آنكه خلافت را به من نداد مگر بعد از مأيوس شدن از آن ، و اللّه كه اگر من اطاعت زيد بن خطاب و اصحاب او مىكردم نمىچشيد از شيرينى خلافت چيزى را هرگز « 2 » ، اما من تدبيرات مختلفه كردم و چارهاى نديدم غير از صبر كردن و تأسف خوردن و اميد داشتم كه او توبه كند ، و اللّه كه نكرد تا آنكه مأيوس شد .
پس مغيره گفت : پس چه چيز منع مىكرد تو را از خلافت وقتى كه بر تو عرض كرد در روز سقيفه كه آن وقت قبول نكردى و حالا تأسف دارى ؟
گفت : مادرت به مصيبت تو بنشيند اى مغيره ! من تو را از دانايان عرب مىدانستم ، تو گويا در آنجا نبودى . او با من كيد كرد و من با او كيد كردم ، او با من مكر كرد و من با او مكر كردم ، و مرا يافت خوفناكتر از قطاة .
بدرستى كه او چون ديد رغبت مردم به او و اقبالشان به سوى خود را يقين دانست كه غير او را نمىخواهند ، بعد از آنكه رغبت مردم را ديد مىخواست كه بداند آنچه نزد من است آيا نفس من خواهش خلافت دارد يا نه ؟
و مىخواست كه مرا امتحان كند و من مىدانستم كه اگر قبول مىكردم آنچه به من عرض كرده بود مردم اجابت نمىكردند و او كينهء مرا در دل مىگرفت و من
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : ولاد .
( 2 ) . در نسخهء خطى : را كه هرگز .