تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
پس ازدى گفت : و اللّه كه ما نديديم و نشنيديم هرگز كسى كه مطيع‌تر باشد و مدح‌كننده‌تر از عمر باشد نسبت به ابو بكر . پس رو كرد به من شعبى و گفت كه : اين بود آنچه از آن سؤال كردى « 1 » . بعد از آن رو به آن مرد كرد و گفت : اى مرد ازدى ! چه مىكنى به فلتة وقى اللّه شرها آيا مىبينى دشمنى كه اراده داشته باشد كه هدم كند آنچه بنا كرده است از براى خود در ميان مردم زياده از گفتهء عمر در شأن ابو بكر ؟ پس گفت آن مرد : سبحان اللّه ! تو مىگويى اين سخن را ؟ ! پس شعبى گفت كه : من مىگويم و عمر بن خطاب در مجمع گفت ، اگر ملامت مىكنى او را بكن يا ترك كن او را . پس برخاست « 2 » آن مرد غضبناك بوده آهسته چيز چندى مىگفت كه نفهميدم . مجالد گفت مر شعبى را كه : من گمان نمىكنم اين مرد را مگر آنكه اين سخن را از تو به مردم نقل مىكند و شايع مىكند در ميان مردم . مىگفت : آنگاه و اللّه كه هيچ پروا ندارم ، پروا نكرد از اين عمر بن خطاب وقتى كه برخاست « 3 » در ميان مهاجر و انصار ، من پروا خواهم داشت شما هم اين خبر را از من نقل و شايع كنيد « 4 » .
هامش
( 1 ) . و اشاره است به اينكه گفتن سخنى كه عقل كسى به آن برسد باعث فتنه مىشود چنان كه اين بوده است . ( حاشيهء مؤلف رحمه اللّه ) . ( 2 ) . در نسخهء خطى برخواست . ( 3 ) . در نسخهء خطى : برخواست . ( 4 ) . سفينة النجاة : 188 .