[ اعترافات عمر دربارهء خلافت ابو بكر ]
و باز روايت كرده است سيد مرتضى رحمه اللّه از شريك بن عبد اللّه نخعى از محمد بن عمرو بن مره از پدرش از عبد اللّه بن سلمه از ابو موساى اشعرى كه گفت كه :
حج كردم با عمر بن خطاب چون فرود آمدند و جمع شدند مردم مىرفتم به ديدن عمر مغيرة بن شعبه به من ملاقات كرد و رفيق شد . . و حكايت طولانى نقل كرده است كه مشتمل است بر اينكه ابو موسى و مغيره حكم كردند كه ابو بكر در رجوع امر خلافت به عمر درست كرد ، و مغيره ذكر كرد كه : كراهت داشتن قريش اين امر را از حسد بود و آنچه در ميان ابو موسى و شعبه گذشته بود از براى عمر نقل كردند ، و او در نسبت دادن شعبه حسد را به قريش تصديق او كرد و مبالغهء زياد در حسدشان كرد و گفت : آيا خبر ندهم شما را به احسد قريش ؟
گفتيم : آرى !
و گمان كرد ابو موسى كه مقصود او از احسد قريش جماعتى خواهند بود كه كراهت داشتند خليفه كردن عمر را .
گفت : نه چنين است ، بلكه ابو بكر عقوق او زياد و ظلم او بيشتر است ، و اللّه كه او احسد كل قريش بود !
پس مدتى سر به پيش انداخت ، پس نظر كرد به سوى من مغيره ، و نظر كردم به سوى او و ما هم سر به پيش انداختيم و سكوت ما طول بهم رسانيد . ما گمان كرديم كه او پشيمان شده است از آنچه از او ظاهر شد .