و تغيب اخبارها و حفرة لو زيد فى فسحها و اوسعت يد حافرها لأضغطها الحجر و المدر و سدّ فرجها التراب المتراكم ، و انما هى نفسى اروضها بالتقوى لتأتى آمنة يوم الخوف الاكبر و تثبت على جوانب المزلق « 1 » » .
يعنى : آرى بود در دستهاى ما فدك از كل آنچه سايه انداخته بود او را آسمان ، بخل ورزيد بر آن نفوس قوم ، و سخاوت كرد از آن نفوس آخرين .
مراد به قوم ابو بكر و امثال اوست ، و مراد به آخرين نفس مقدس خود و ساير اهل بيت عليهم السّلام .
و چه نيكو حكمكننده است اللّه تعالى ، و چه مىكنم من به فدك و غير فدك ؟ ! حال كونى كه نفس محل قرار او فردا قبر است كه منقطع مىشود در تاريكى آن آثار او ، و غائب بر طرف مىشود اخبار او ، و گورى « 2 » است كه اگر زياده كرده شود در سعت و فراخى آن و وسيع كند دست كنندهء قبر هرآينه تنگ مىكند آن را سنگ و كلوخ و مىبندد فرجه و روزنهاى آن را تراب متراكم بعضى بر روى بعضى ريخته .
و انما هى نفسى اشاره به آن است كه علاقه داشتن به چيزى كه بايد آن را گذاشت و رفت وجهى ندارد ، آنچه بايدم علاقه به آن داشت و رعايت آن كرد نفس من است كه رياضت مىدهم او را به تقوا و پرهيزكارى تا برود ايمن بوده از جميع مخاوف در روز خوف اگر كه خوف آخر است كه خوفى از آن بزرگتر نيست ، و ثابت باشد بر اطراف لغزيدنگاه كه كسى كه از آنجا لغزيد به مهلكهء عظيمه و به آتش دوزخ مىافتد .
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : المزاق .
( 2 ) . در نسخهء خطى : گوى .