مصلحت بوده با ظهور آن نزد ارباب بصيرت به آنچه ظاهر شده است از آن حضرت در مواضع ديگر .
[ توجيهات قاضى عبد الجبار ]
و تأييد نهايت ظلم و عدوان بر اهل بيت عليهم السّلام و غصب خلافت مىكند آنچه ذكر كرده است سيد رحمه اللّه و نقل كرده از خطبهء فاطمه عليها السّلام بعد از آنكه قاضى عبد الجبار در دفن طعن شيعه در منع ارث فاطمه عليها السّلام گفته است آنچه حاصلش اين است كه :
فاطمه عليها السّلام چون شنيد روايت نحن معاشر الانبياء لا نورث « 1 » را از ابو بكر بازايستاد از طلب ، پس درست كرد اوّل كه طلب ارث كرد چه خبر از اين روايت نداشت ، و درست كرد آخر كه روايت عدم ارث را شنيد دست از طلب ارث برداشت .
ذكر كردهء سيد اين است كه گفته است كه : به حق عمرم كه فاطمه عليها السّلام بازايستاد از طلب كه منازعه و مشاحه است ، اما برگشت از پيش ابى بكر در غضب بوده و تظلمكننده و متألّم بوده .
و امر در غضب و سخط او ظاهرتر از آن است كه بر منصف مخفى باشد ، به تحقيق كه روايت كردهاند اكثر روات كه متّهم به تشيع و عصبيت در آن نيستند از كلام فاطمه عليها السّلام در اين حال و بعد از برگشتن او از مقام منازعه و مطالبه آنچه دلالت بر ذكر كردهء ما كه سخط و غضب اوست مىكند « 2 » .
هامش
( 1 ) . بنگريد به : شرح نهج البلاغة 16 / 223 .
( 2 ) . الشافى : 230 .