مزاح و فكاهت باشد .
و بعد از آن گفته است كه : از جمله مطاعن عمر آن كه امر كرد به گردن زدن اصحاب شورا اگر سه روز بگذرد كه بيعت نكنند و معلوم است كه به اين مستحق قتل نمىشدند ، چه ايشان هرگاه مكلف باشند كه اجتهاد آن را كنيد در اختيار امام بسا باشد كه زمان اجتهاد طول بهم رساند و بسا باشد كه كوتاه باشد به حسب آنچه عارض شود از عوارض پس چه معنى خواهد بود از براى امر به قتل و بعد از آن امر كرد به قتل آنكه مخالف اربعه باشد و مخالف آن عددى باشد كه در آن عبد الرحمن است .
و همهء اين امور چيزى است كه به آن استحقاق قتل بهم نمىرسد .
و چون ابى على منع امر به قتل كرده بود سيد در جواب او گفته است : و اما منع كردن ابى على مر ذكر قتل را پس حجت نيست تا آنكه جميع كسانى كه روايت كردهاند قصهء شور را روايت امر به قتل كردهاند .
و بتحقيق كه نقل كرده است اين را طبرى و غير او در « تاريخ » او و غير آن « 1 » .
[ جريانات پس از شورا ]
و بتحقيق كه روايت كرده است طبرى از مشايخ خود به طرق مختلفه كه امير المؤمنين عليه السّلام چون بيرون رفت از پيش عمر - بعد از خطاب او مر جماعت را به آنچه گذشت - گفت مر قومى را كه با او بودند از بنى هاشم : اگر طمع دارند در ميان شما قوم شما يعنى امامت و خلافت را امير كرده نمىشود هرگز .
هامش
( 1 ) . بنگريد به : الشافى 4 / 203 - 205 .