تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
اين اجلح « 1 » مىبرد مردم را به راه راست . گفت پسر عمر : پس چه چيز منع مىكند تو را از آن يا امير المؤمنين ؟ ! گفت : اكره أن يحملها حيّا و ميّتا « 2 » . و لفظ « يحملها » احتمال متكلم و غايب دارد « 3 » بنا بر اول معنى اين است كه من ناخوش ندارم كه حمل خلافت كنم در حيات و ممات ، مراد از حمل آن در ممات تعيين شخص است از براى خلافت ، و بنا بر ثانى مراد اين خواهد بود كه خلافت را اگر به او بدهم او بعد از آن به اولاد خود خواهد داد و من ناخوش مىدارم كه او بعد از موت هم خلافت را داشته باشد بلكه مىخواهم كه دوران كند خلافت در ميان قريش ، و به ديگرى اگر بد همچنين خواهد شد چه ايشان را اولادى كه در عرضهء خلافت باشد نيست . و سيد مرتضى رحمه اللّه گفته است : وصف كرده است عمر على عليه السّلام را به وصفى كه لايق آن حضرت نيست و دعواى آن وصف نكرده دشمن بر او هرگز ، و آن حضرت به ضدّ آن معروف است از سكون و بعد او از مزاح و فكاهت و اين معلوم است ضرورتا از براى هر كس كه اخبار او را شنيده . و چون گمان برده مىشود به او امر حال كونى كه روايت كرده شده است از ابن عباس اينكه گفت كه : امير المؤمنين عليه السّلام وقتى كه ساكت بود هيبت او مانع بود كه ما ابتدا به كلام كنيم ، و اين نمىباشد مگر از شدت وقار و آنچه مخالف
هامش
( 1 ) . اجلح كسى است كه قدرى از سر او از دو طرف پيشين مو نداشته باشد و سر مبارك حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چنين بود . ( حاشيهء مؤلف رحمه اللّه ) . ( 2 ) . الصراط المستقيم 3 / 23 ، نيز بنگريد به : الرياض النضرة 2 / 72 ، كنز العمال 6 / 359 ، بحار الانوار 31 / 64 . ( 3 ) . بنا بر متكلم لفظ آن « اتحملها » مىباشد چنانچه در الصراط المستقيم نقل شده است .