تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و ملاقات كرد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را عباس بن عبد المطلب ، پس امير المؤمنين عليه السّلام گفت : گردانيده شد خلافت از ما . عباس گفت : از چه دانستى ؟ گفت كه : مقارن كرد به من عثمان را و گفت : باشد با اكثر ، و اگر دو كس به يكى راضى شوند و دو كس به يكى پس باشند با آنانى كه در ميان ايشان عبد الرحمن بن عوف است ، پس سعد مخالفت با پسر عمّ خود عبد الرحمن نمىكند ، و عبد الرحمن صهر عثمان است اختلاف نمىكنند . پس والى خلافت مىكند عبد الرحمن عثمان را ، يا عثمان عبد الرحمن را . پس اگر دوتاى ديگر با من باشند نفعى به من ندارد غير اين كه من گمان ندارم مگر يكى از اين دو عثمان و عبد الرحمن باشد . بدان اين را از آنچه نقل كرده شد از حكايت شورا ثابت مىشد بطلان امامت ثلاثه اگر با آن مطاعن ديگر نبود به واسطهء مشتمل بودن آن به امر كردن عمر به قتل كسى كه مستحق ملامت به هيچ وجه نشده است چه جاى استحقاق قتل و بر حيله و غدر او ، بر وجهى كه از آن نهايت شقاوت او ظاهر مىشود كه آن شقاوت دلالت بر عدم استحقاق امر خلافت مىكند ، و عثمان فرع اوست . و دلالت مىكند بر بطلان ابى بكر به اعتبار آنكه هر كه قايل است به بطلان اخيرين قائل است به بطلان اول « 1 » .

[ استدلال بر امامت خلفاى ثلاثه ]

و استدلال كرده‌اند بر امامت ثلاثه به قول اللّه كه :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ
هامش
( 1 ) . الشافى 4 / 206 - 207 .