[ پيشبينى عمر در امر خلافت ]
و گفته است سيد مرتضى رحمه اللّه كه : روايت كرده است محمد بن سعد از واقدى از محمد بن عبد اللّه الزهرى از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه از ابن عباس كه گفت : گفت عمر : نمىدانم چه كنم به امت محمد صلّى اللّه عليه و آله ؟ و اين قبل از آن بود كه به او طعن بزنند .
پس گفتم : چرا همّ و حزن دارى در اين باب ؟ تو مىيابى كسى كه خليفه كنى بر ايشان .
گفت : آيا صاحب شما يعنى على ؟
گفتم : آرى و اللّه كه او مر خلافت را سزاوار است در قرابت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله [ و ] دامادى او و سابقه او و بلاء او .
پس گفت كه : در او بطاله و فكاهه و مزاح هست .
گفتم : پس چه مىگويى در طلحه ؟
گفت : پس چه مىشود آن تكبر كه او دارد ؟
گفتم : عبد الرحمن .
گفت : او مرد صالح است با ضعفى كه در اوست .
گفتم : پس سعد .
گفت : كه او صاحب بغض و قتال است قائم به دهى نمىتواند شد اگر بردارد امر آن ده را .
گفتم : پس زبير .
گفت كه : او بدخلق گزيده است مؤمن رضا و كافر غضب و بخيل است و اين امر صلاحيت ندارد مگر از براى قوى در غير عنف و شدت ، نرم در غير