نگاه داشت او را در جاى او نشست رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس قرائت كرد از آنجا كه رسيده بود ابو بكر .
مىگويم « 1 » : نزد من در اين واقعه كلام است و در دل من در مىآيد در اين حكايت شكوك و اشتباه وقتى كه اراده كرده بود كه بفرستد به سوى على تا وصيت كند به سوى او حسد برد عايشه بر او پس سؤال كرد كه حاضر كند پدرش را ، و حسد برد حفصه بر او پس سؤال كرد كه حاضر كند پدرش را ، و بعد از آن هر دو حاضر شدند و طلب كرده نشدند ، پس شبهه است كه دختران طلبيده بودهاند پدران را و همين است ظاهر .
و قول رسول « 2 » اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حالتى كه جمع شده بودند كلشان نزد او :
برگرديد « 3 » ، پس اگر مرا حاجتى باشد مىفرستم به سوى شما ، قول كسى است كه نزد او ضجر و غضب باطن باشد به واسطهء حاضر شدن اين دو تهمت است مر زنان را در طلبيدن پدران ، پس چون مطابق مىشود اين فعل با آنچه روايت كردهاند كه عايشه گفت : چون تعيين كرد پدرش را در صلاة اينكه پدر من مرد رقيق القلب است ، پس امر كن عمر را ؟ !
كجاست آن حرص از اين استعفا و طلب تغيير امر به صلاة ؟ !
و اين موهم اين است كه آنچه شيعه مىگويند درست باشد كه نماز ابى بكر بنابر امر عايشه باشد .
اگر چه من نمىگويم به اين و قائل به اين نمىشوم اما تأمل اين خبر و ملاحظهء مضمون آن موهم اين است ، پس گويا اين خبر صحيح نباشد ، اين
هامش
( 1 ) . قائل ابن ابى الحديد است ، و متن سابق و لاحق تتمهء كلام و نقل وى مىباشد .
( 2 ) . كلمهء رسول در نسخهء خطى تكرار شده است .
( 3 ) . در نسخهء خطى : برگردند .