تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
من مرض النبى صلّى اللّه عليه و آله ؟ فقال : هات . فعرضت حديثها عليه ، فما انكر منه شيئا غير انه قال : أسمّت لك الرجل كان مع العباس ؟ قلت : لا . قال : هو على عليه السّلام « 1 » . يعنى : پس فرستاد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى ابو بكر اينكه نماز كند به مردم ، پس رفت پيش او فرستاده رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس گفت كه : بدرستى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امر مىكند كه تو نماز بكنى به مردم . پس گفت ابو بكر - و او مرد رقيق القلب بود - : يا عمر ! نماز كن به مردم . گفت عايشه كه : پس گفت عمر : تو احقّى به اين . عايشه گفت كه : پس نماز كرد به مردم ابو بكر در آن ايام ، بعد از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يافت در نفس خود سبكى ، پس بيرون رفت در ميان دو مرد يكى عباس بود به واسطهء نماز ظهر و ابو بكر نماز مىكرد به مردم . پس چون ديد ابو بكر رفت كه متأخر شود پس ايما كرد به سوى او نبى صلّى اللّه عليه و آله اينكه متأخر مشو و گفت آن دو كس را كه : مرا بنشانيد . پس نشاندند آن حضرت را در جنب ابو بكر ، پس بود ابو بكر كه نماز مىكرد و او اقتدا مىكرد به نماز نبى صلّى اللّه عليه و آله و مردم نماز مىكردند به نماز ابو بكر و نبى صلّى اللّه عليه و آله نشسته بود .
هامش
( 1 ) . بنگريد به : صحيح البخارى 1 / 168 - 169 ، صحيح مسلم 2 / 21 ، سنن الدارمى 1 / 288 ، نيل الأوطار 1 / 306 ، الطرائف : 228 ، بحار الانوار 28 / 141 و جز آن .