مرتضى رحمه اللّه خلافى در ميان اهل نقل نيست در اينكه فتحى [ كه ] بعد از بيعت رضوان بىفاصله شد فتح خيبر بود و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر و عمر را فرستاد ، پس برگشت كل واحد از اين دو گريخته ، پس غضبناك شد نبى صلّى اللّه عليه و آله و گفت كه :
« لأعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله كرارا غير فرار لا يرجع حتى يفتح اللّه عليه » .
يعنى : هرآينه مىدهم علم را فردا مردى را كه دوست مىدارد اللّه تعالى و رسول او را ، و دوست مىدارد او را اللّه تعالى رسول او « 1 » ، او نيك حملهكننده و جنگكننده است و گريزنده از جنگ نيست ، برنمىگردد تا فتح كند خداى تعالى بر او .
پس طلبيد امير المؤمنين عليه السّلام را و آب دهن مبارك به چشم آن حضرت ريخت پس زايل شد آزار ، و رايت به او داد . پس حضرت رفت متوجه به خيبر و بود فتح به دستهاى او « 2 » .
پس واجب است كه آن حضرت مخصوص باشد به حكم آيه و كسى كه با او بوده در اين فتح از اهل بيت تحت شجره به واسطهء تمام بودن شرايط در ايشان ، واجب است كه به در باشد از اين آيه كسى كه جمع نشده است از براى او شرايط .
و گويا نكته در فرستادن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين دو كس را با ظهور عدم ثباتشان در محارب و مخاوف اين بوده كه ظاهر شود از براى ارباب مر خروج ايشان از
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : رسول او را ، و پس از آن چند كلمهء اخير تكرار شده است .
( 2 ) . دربارهء حديث رايت بنگريد به : روضهء كافى 8 / 351 ، شرح اصول كافى ، مازندرانى 12 / 492 - 494 ، كتاب سليم بن قيس : 195 ، المسترشد : 341 ، مناقب ابن شهر آشوب 2 / 318 و كتب فراوان ديگر .