شخصى را كه مذكور است از عموم خارج و از ناكثين شمردهاند اهل حق به مقتضاى دلائلى قاطعه به امامت حضرت امير المؤمنين ، خلفاء ثلاثه و امثال ايشان را از ناكثين مىدانند .
اين بحث وقتى است كه ما قبول كنيم كه ظاهر آيه دلالت بر استمرار رضاست .
و ممكن است كه كسى بگويد كه : آيه دلالت بر مرضات خداى تعالى از مؤمنين حال مبايعه يا از جهت مبايعه مىكند ، و به هر تقدير دلالت بر بقاء رضا نمىكند بلكه بقاء رضا موقوف است بر بقاء ايشان بر مقتضاى بيعت همچنان كه دلالت دارد بر آن آيهء
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
« 1 » .
و گويا از مقتضاى بيعت رضوان اطاعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود در امورى كه از جمله آن عدم تخلف از جيش اسامه و ترك امورى كه باعث اختلاس و ربودن خلافت باشد .
و باز اول جنگ از غزوات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعد از نزول سكينه در حديبيه جنگ خيبر بود ، و در واقعهء خيبر اشاره به خروج ابو بكر و وزير او از مقصود به مؤمنين در اين آيه شد چه آيه دلالت كرد به نزول سكينه بر مؤمنين ، و عدم تحقق سكينه در اين دو دلالت بر تخصيص مىكند « 2 » .
[ حديث رايت ]
و دليل عدم سكينه همچنان كه مشهور است در آفاق و ذكر كرده است سيد
هامش
( 1 ) . فتح ( 48 ) : 10 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 145 .