دستشان و بعد از آنكه عقد امر سلطنت كردند و آن را فى الجمله محكم كردند عمر در مجلس سقيفه به غلظت و امر به قتل سعد و وعيد به شكستن عضو او كرد تا خوف بر مردم مستولى شود و ممكن نباشد اباء بيعت .
زياد شد خوف بر احتمالات سابقه .
و نقض بيعت در ميان عرب عار بود پس مستحكم شد امر به حيثيتى كه نماند از براى كسى جرأت انكار امامتشان و اظهار آنچه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در شأن أمير المؤمنين عليه السّلام شنيده بود .
و با اين احتمالات ممكن نيست حكم كردن به وقوع بيعت ابى بكر به طريق شرع و به عدم تحقق نص اگر چه فرض كنيم اخبارى كه دلالت به امامت امير المؤمنين عليه السّلام مىكند در كتب ايشان نيست .
و به آنچه ذكر كرديم ظاهر شد ضعف ملازمت در قول او و اگر آن نص ظاهر بود از براى ايشان هرآينه ظاهر مىكردند و در قول او كه : و اگر او را منع كرد چرا تصريح نكردند جماعتى از صحابه كه شنيده بودند تا حق ظاهر شود .
و اما آنچه ذكر كرده كه اگر نص متحقق بود بر امير المؤمنين عليه السّلام اظهار آن كرد . . ضعيف است زيرا كه بعض آنچه ممكن بود از بيانات از آن حضرت صادر شد و خوف مانع از زايد بود ، و ميان امتناع از بيعت و تصريح به بطلان امرشان فرق ظاهر است ، و قدرت بر امتناع از بيعت در ملاء مستلزم قدرت تصريح بر بطلان امرشان نيست .
بسا باشد كه تقيه مانع از اول در اول امر نباشد و مانع از ثانى باشد با آنكه آن حضرت ترك نكرد آنچه به آن حجت تمام شود زيرا كه امتناع او از بيعت مدت اقتدار دلالت بر بطلان كرده سابقين مىكند و چون قدرت داشت بر تصريح به بطلان خلافت كسى كه پروا از غصب خلافت نداشت يا قوت بطش و استقرار
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 247
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٤٧