ايشان سؤال نصرت و معاونت مىكرد اجابت كردند او را چهل كس و مبايعه كرد با ايشان بر موت ، يعنى تا زندهاند دست از معاونت آن حضرت برندارند و امر كرد ايشان را كه اول روز سر تراشيده نزد آن حضرت حاضر شوند و با ايشان سلاح ايشان باشد .
پس روز شد كه پيش حضرت نرفتند از آن چهل كس مگر چهار نفر كه زبير و مقداد و ابو ذر و سلمان باشد .
بعد از آن رفت حضرت نزد آن جماعت پس قسم داد آنها را ، گفتند كه : اول روز مىآييم ، پس نيامدند مگر چهار كس و همچنين در شب سوم .
و بود زبير أشدّ اين چهار مر او را از روى نصرت ، و زبير نافذتر بود در اطاعت او از روى بصيرت سر تراشيد و مكرّر رفت پيش او و در گردن شمشير آويخته ، و همچنين بودند ثلاثهء باقيه ، اما زبير همين او بود كه رأس بود در ميان اين چهار نفر « 1 » .
و به درستى كه نقل كرده شده است خبر زبير - يعنى اهتمام او در باب امير المؤمنين عليه السّلام - چون بىخبر يا بىاذن رفته شد خانهء فاطمه عليها السّلام و شكسته شد شمشير او در سنگى كه زده شد به آن .
و اين حكايت داخل بيت فاطمه عليها السّلام شدن و شمشير زبير را شكستن بعد از اين خواهد آمد إن شاء اللّه تعالى .
و باز تأييد قلّت ناصر مىكند اينكه با عظم سلطنت آن حضرت و وضوح بطلان معاويه محاربه در ميان ايشان امتداد بهم رسانيد و غالب از مغلوب ممتاز نشد تا آنكه منتهى شد به آنچه منتهى شد .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 131 .