[ نارضايتى خداوند در بيعت ابو بكر ]
بدان كه : اين خبر صريح است در اين كه بيعت ابو بكر بخلاف رضاى الهى بوده و تأخير آن حضرت از براى اجتناب كردن او از معاونت اثم و عدوان بود ، و چون قوت باطل و ضعف حق به مرتبهء اقصى رسيد به وفات خير نساء اهل جنت ، وجوب تقيّه ، و رعايت
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 1 » مقتضى مدارا با غاصبين شد با اين در تأخير اتمام حجت بر مردم شد به اينكه اگر در بيعت ابو بكر حيرتى بود تأخير نمىكرد كسى كه اسرع مؤمنين بود بعد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى خيرات .
و قول آن حضرت كه : « لم يمنعنا أن نبايعك إنكارا لفضيلتك » « 2 » و غير آن چيزى كه دلالت بر عدم بطلان خلافت كند تقيه از آن حضرت بود همچنان كه شهادت بر آن مىدهد سياق خبر و نفس تأخير او .
پس حاصل مىشود از اين خبر و سيرهء او و آنچه از آن حضرت در مواضع متعدده نقل كردهاند علم قطعى به اينكه آن حضرت منكر بود استحقاق ابو بكر مر امامت را و كاره بود مر بيعت را و مكره بود به آن بيعت بعد از مدتى كه در قدر آن اختلاف است كه چهل روز بود يا شش ماه .
و به هر تقدير مىگوييم كه : يا امتناع و انكار در مدت امتناع ناحق بود و يا اعتراف او بعد از مدت اگر قائل به مقتضاى ظاهر اعتراف شويم پس ترك كردهايم به مقتضاى روايات متظافره به دوران حق با او را ، بلكه سيرت
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 195 .
( 2 ) . چنانچه در ضمن حديث سابق گذشت ، نيز بنگريد به : بحار الانوار 28 / 391 و الامامة و السياسة ، ابن قتيبه 1 / 32 .