تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
امير المؤمنين عليه السّلام كه بودن اسرع مؤمنين به سوى خيرات و اطوع مر قربات را و اصدق سابقين در اقوال و افعال بودن را . و اگر قائل شويم به حقّيّت مقتضاى انكار حمل مىكنيم بيعت را به ضرورت . و سخن گفتن به امرى كه ظاهر آن خلاف واقع است نزد شدت خوف يا دوران حق با او حيث ما دار منافات ندارد زيرا كه مراد از دوران حق دوران است نزد سخن گفتن به چيزى كه او را در آن اختيار باشد . و با غايت ظهور آنچه ذكر كرديم مىگوييم كه : اگر تنزل از ظهور احتمال كنيم نفى احتمال نمىتواند كرد كسى كه بوى انصاف به او رسيده باشد ، و اين بس است به واسطهء انتفاء علم به تحقق اجماعى كه آن مناط استدلال ايشان است . اگر گويى كه : دلالت مىكند بر بودن بيعت آن حضرت مر ابو بكر را از روى رضا و خلافت پيش از ثالث ، حق امير المؤمنين عليه السّلام نبودن را ، ترك محاربهء او با ثلاثه با غايت شجاعت و تبعيت جمعى از كمّل صحابه و محاربهء آن حضرت با اصحاب جمل و صفين مؤيّد اين است . مىگوييم كه : چون متحقق شد امر بيعت در سقيفه به حيله و مغالبه در متبوع و به طمع در بعضى و شبهه در بعضى و تبعيت اكابر در جماعتى كه مدرك درستى نداشتند محكم شد امر سلطنت به حيثيتى كه محاربه با ايشان احتياج به جمعيت عظيمه داشت كه با امير المؤمنين عليه السّلام نبود . و مؤيدى كه گمان كرده تأييدى ندارد زيرا كه محاربهء امير المؤمنين عليه السّلام با اصحاب جمل و صفين بعد از تحقق سلطنت و شوكت بود پس چه نسبت است ميان ترك محاربه در اول و محاربهء آن حضرت با اين دو طايفه ؟
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 239 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)