براى ايشان شد ؟
و ظاهر است كه اقربيت را مدخلى در شبهه نيست و به تقدير اين گمان نسبت ؟
به بىگناه چرا اعلام نمىكرد ايشان را امير المؤمنين عليه السّلام به استحقاق ابو بكر تا خلاص شوند از اين گمان ؟
آيا وحشت امير المؤمنين عليه السّلام مانع از اعلام هم بود ، و مخفى نيست كه اين ظن به امير المؤمنين عليه السّلام در نهايت قباحت است .
و ثالث وجهى ندارد زيرا كه ترك اعاظم صحابه به مسارعه به خير را بلكه ترك كردن واجب را در مدت متماديه به واسطهء وحشت امير المؤمنين عليه السّلام معنى ندارد .
و باز واجب بود بر امير المؤمنين عليه السّلام وقتى كه ديد مترتب شدن آنچه مترتب شد بر تأخير بيعت او كه او ترك بنى هاشم باشد مر بيعت را اينكه ترك كند اصرار به مقتضاى وحشت را ، و بيعت كند تا ساير بنى هاشم بيعت كند و يا امر كند ايشان را به بيعت و بگويد كه : رعايت تبعيت در اينجا مظنهء بطلان حق ابو بكر يا عصبيت شما است و تبعيت شما در مثل اين امر پسنديده نيست بلكه مذموم است .
بدان كه تجويز بعض از اين امور ، معتبر كردن معنى ندارد پس چون نسبت مىدهند به امير المؤمنين عليه السّلام « 1 » ؟ !
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 129 - 130 .