بىغرض شرعى .
اگر گويى كه : انصار نزد ما غير متّهم نبودند و سرعت ايشان به سوى سقيفه از اعظم امارات اتهام است و روايت با آنكه خبر واحد است معارض است به خبر دادن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به ارتداد بسيارى چنان كه ظاهر خواهد ان شاء اللّه تعالى .
و اگر اين روايت حق باشد مؤوّل خواهد بود ، البته پس احتمال خيانت ايضا در امر خلافت و مسارعت به بيعت پيش از ظهور مستحق امر بود و تدارك باطل بعد از بيعت يا متعذر بود يا متعسّر به تعسّر شديد ، و احتمال اين بلكه ظهور آن داعى شد ما را به ارتكاب آنچه حكم به شناعت آن مىكند عقول از براى تدارك آنچه از اعظم امور بود .
و از اينجا ظاهر شد كه آنچه ما رعايت آن كرديم كه تشييد امر خلافت باشد اعظم از آنچه بود كه ترك كرديم كه آن تجهيز رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باشد .
مىگوئيم كه : اگر انصار متهم به باطل باشند ممكن است كه قول ايشان به خلافت ابو بكر هم از جهت دواعى باطله باشد نه از براى اعتقاد به آن ، و اعتبار در باب اجماع اعتقاد است نه قول به تقديرى كه تسليم كنيم كه در قول اتفاق شده است و اتهام انصار چنان است كه مىگوييد ، اما اتهام شما مثل اتهام ايشان است يا بيشتر همچنان كه ظاهر شد از تأمل در حكايت سقيفه و آنچه در مقتضاى آن مذكور شد « 1 » .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 119 - 120 .