ايشان هرگاه كه چنين باشند چون متولى امر خلافت شخصى را مىكردند كه او را حقى نباشد و هرگاه مرتبهء ايشان اين باشد كه شنيدى يا متولى امر سلطنت و خلافت سعد را مىكردند يا نه اگر مىكردند خلافت ثابت مىشد به اتفاق كردن ايشان زيرا كه ايشان جمع كثير از اهل خير و صلاح بودند و از كمّل مسارعين به سوى مغفرت پروردگار و از اصحاب كه مرتبهء اقتداء به ايشان را دانستى و مثل اين جماعت بلكه بعضى ايشان كارى نمىكنند كه موافق شرع انور نباشد و بر مؤمنان خدا ترس اطاعت شرع دشوارى ندارد ، و اگر متولى اين امر سعد را نمىكردند به اعتبار مستحق خلافت نبودن او و بودن انصار بر صفات حميده منع مىكرد ايشان را از مثل اين امر شنيع هيچ باعثى بر حضور قريش در سقيفه و ترك رسول اللّه نبود .
خلاصهء سخن آن كه : صفت انصار مانع بود از ظلم و طغيان پس صلاحيت نداشت اجتماع ايشان در سقيفه از جهت اعتماد كردن ايشان بر قريش در تجهيز رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و مشغول نشدن ايشان به امر خلافت بر وجه شرعى آنكه سبب ترك فرمود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بر وجهى كه لايق اوساط ناس نيست
هامش
جمعى به يكى از ايشان و مترتب شدن بر بيعت ايشان بيعت باقى انصار به واسطهء تبعيت يا خوف همچنان كه ذكر كرديم و قوت بهم رسانيدن كار بىحجت شرعيه و ممكن بودن معارضهشان بعد از قوه به واسطهء اينكه معارضهء اصحاب سلطنه و مقدرت در عرضهء آفات عظيمه است .
جواب مىگوئيم كه : آنچه در انصار تجويز كردى در مجموع مهاجرين و انصارى كه در سقيفه جمع شده بودند جاريست با زيادتى كه تعمد بعض مهاجرين است در ظلم و طغيان و پروا كردن از بعض به قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و با كفايت احتمال در اين موضع ظاهر مىشود به تأمل آنچه ذكر كرديم در كتاب و خواهيم ذكر كرد إن شاء اللّه تعالى علم يقينى به تحقق مقتضاى احتمال . ( منه سلمه اللّه ) .