مرضات اللّه تعالى داعى شد ايشان را به ترك رسول و مسارعت كردن به امرى كه در آن بود تشييد اصول ، و امثال اين جماعت كارى نمىكنند كه در آن رضاى خدا نباشد به واسطهء دلالت فعلشان بر غايت اهتمام در دين تا آنكه پروا نكردند به آنچه نادانان به حال ايشان گويند به مقتضاى آيهء شريفه
وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
« 1 » .
و روايت : « اصحابى كالنجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم » « 2 » « 3 » شاهد است از براى
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 54 .
( 2 ) . كافى 5 / 7 ، بحار الانوار 23 / 163 .
( 3 ) . خلاصهء سخن اينكه : آيا انصار نزد شما معتمد بودند در امر دين يا نه ؟
بنابر اول اجتماع ايشان در سقيفه صلاحيت سببيهء ترك مهاجرين تجهيز رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را نداشت .
و بنابر ثانى بيعت ايشان دلالت بر موافقهء ضمير نمىكند .
اگر گويى كه : اگر چه ايشان معتمد بودند و معتمدان اجتناب مىكنند از تعمد ظلم و طغيان اما محروس نبودند از خطا و نسيان و ممكن بود كه بيعت غير مستحق به عنوان خطا از بعضى صادر شود و از بعضى ديگر به تبعيت بعض اول زيرا كه عامهء ناس مدرك درستى ندارند بلكه نظر به كردهء بزرگان خود مىكنند ، و از بعضى ديگر به واسطهء خوف از جهت قوهء حال غير مستحق به بيعت دو طائفهء اول .
و طريقهء عرب اهتمامشان است در رعايت عهد و بيعت بهر وجهى كه باشد .
پس ممكن بود كه منع كند حميّه كلشان يا اكثرشان را از رجوع از مقتضاى بيعت به تقدير ظهور خطا ، و اعتمادشان در تعمد نكردن بيعت غير مستحق مستلزم اعتمادشان در نقض بيعت فاسده نيست به تقديرى كه خطا ظاهر شود ، و ترك حميّهء مذمومه كردن ، و همين قدر كافيست از جهت مسارعهء سقيفه .
اما نمىبينى كه بشير بن سعد سخنى گفت تا كه گفت بعد از شنيدن كلام مهاجرين ، و بيش از آن سخنى نگفت نه او و نه غير او به مثل اين سخن يا به اعتبار ندانستن ايشان فضاحت بيعت بر انصار ، و يا به اعتبار عدم علم به تأثير [ بىمعا ؟ ] و نه مهاجرين .
و اگر مهاجرين حاضر نمىشدند دور نبود از ظاهر سخنان كه از انصار منقول است بيعت