ميان مردم و اختلاف اهوا در آن و امور دنيوى و دينى منوط به آن بودن و صاحبان تدبير از پادشاهان كسى را كه به گمان ايشان مستحق سلطنت باشد يا خواهش سلطنت آن داشته باشد كه او مستحق نباشد تعيين مىكند از براى مصلحت رعيت يا مصلحت تعيين كرده شده يا مصلحتى هر دو در وقتى كه خلافت نزديك شدن موت به هم رسد بلكه قبل از ظهور امارت موت هم ، پس چون نسبت مىتوان داد به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اهمال مثل اين امرى كه در اهمال آن مفاسد عظيمه هست كه بعضى را دانستهاى .
و اگر گويى كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عالم به مفاسد نبود .
گوئيم كه : چون عمر و ابو بكر در وقت شدت مرض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ظهور امارت انتقال او به عالم قدس و احتياج به تدبير در امر خلافت را دانستند تا از جيش اسامه تخلف كنند با مبالغهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در خروج جيش و لعنت كردن او بر هر كس كه از جيش تخلف كند همچنان كه اخبار دلالت بر آن مىكند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ندانست .
و اگر فرض عدم علم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كنيم با ظهور بطلان آن مىگوييم كه :
اللّه تعالى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بر خلق فرستاد تا ايشان را برهاند از جهالت و بنمايد به ايشان طريق حق را از ضلالت آيا الهام نكرد به او تعيين خليفه را با اين همه عظم و اهتمام كه در آن بود ؟ !
و با ظهور علم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به قرب انتقال و امر خلافت دلالت به هر دو دارد و آنچه روايت كردهاند و نقل كردهام سابقا كه آن قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است :
« انا بشير يوشك ان يأتى رسول ربّى فاجيب » تا قول آن حضرت كه : « اذكركم اللّه فى
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 214
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢١٤