تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بعد از آن اظهار كرد حباب بعض از آنچه اراده داشت ، بشير به دلالت حال و مقام به قول خود كه داعى بر اين حسد بود كه بردى بر پسر عم خود ، و جواب او اظهار آن بود كه امر خلافت حق مهاجرين است نه اعتقاد نص . و سبب بيعت اوس خوف انتقال امر به خزرج بود نه استحقاق ابو بكر ، همچو كه ظاهر مىشود از قول او كه چون اوس كردهء بشير بن سعد را ديدند . . تا آخر قول اسيد بن حصير و بيعت اسلم ، بعد ايشان به واسطه مثل اغراض سابقين بود يا از جهت عدم تميز و تبعيت سابقين . و قول عمر كه : بكشيد سعد را ! بكشد خدا او را ! . . صريح است در قصد مغالبه چه امر خلافت هنوز ثبوت بهم نرسانده بود تا از جهت تأخير سعد مستحق عتاب چنينى شده به واسطهء آنكه نص دلالت بر خلافت ابو بكر نداشت چنان كه ظاهر شد و اجماع هم محقق نشده بود . حاصل سخن آنكه سعد مستحق كشتن و پا گذاشتن و شكستن عضو و تخويف به اين دو نشده بود نه از جهت استدعاء خلافت چه ادّعاء اولويت انصار كرده استدلال بر آن كرد ، و مجتهد اگر خطا در اجتهاد كند گناه ندارد و مستحق ملامت و اندك عتاب نيست چه جاى استحقاق قتل يا عتاب به آن ! و نه از جهت بيعت نكردن زيرا كه نه نص دال بر خلافت ابو بكر بود چنان كه از سياق كلام ظاهر شد و نه اجماع ، و در قول ابو بكر كه در اين امر نرمى بيشتر اثر دارد دلالت واضحه دارد كه بناء امر ايشان به حيله و فريب بوده و الّا مىبايست كه بگويد كه : از سعد امرى كه موجب قتل و ملامت باشد صادر نشده است . و قول عمر كه : ترك مكن تا بيعت كند بعد از امتناع سعد صريح است در امر به اكراه و جبر ، و به چه سند جبر مىكردند بر بيعت با عدم ثبوت امر نه به نص