تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و جواب عمر از قول ثانى حباب به قول او كه : خدا تو را بكشد ! دلالت دارد بر قباحت اخراج مهاجرين نزد اللّه تعالى . و گفتهء ابو عبيده دلالت دارد كه حباب اراده تفسير حق داشته است . و قول بشير بن سعد دلالت دارد بر اولويت قوم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به امر خلافت و ذكر كردهء او هم دلالت بر اختصاص امير المؤمنين عليه السّلام مىكند به امر چه هرگاه استحقاق امر به قوم بودن مترتب شود پس هر كس كه اقرب قوم او باشد پس او احق خواهد بود . و در قول ابو بكر بعد از اين قولى كه استنباط ضعف انصار كرد به صلاحيت عمر و ابو عبيده از براى بيعت دلالت واضح است به عدم نص مثل امور سابقه « 1 » .

[ حيله كردن ابو بكر ]

و از اينجا نهايت حيلهء ابو بكر ظاهر مىشود به اعتبار ابهام امر ميان دو كس كه بر اين بيعت مترتب نمىشود به يكى از آن دو به واسطهء آنكه وجهى ندارد اختيار يكى تا بيان ترجيح نشود و غرضى نيست غير آن دو را در بيان ترجيح و تعرض يكى از آنها مر ترجيح را بسا باشد كه مؤثر نشود به سبب معارضهء ديگرى كه ظاهرش صرف امر است از هر دو و قرار گرفتن آن به ثالثى ، و در اين وقت از آن ثالث آنچه توقع دارد حاصل نخواهد شد به واسطهء خوف به هم رسانيدن ثالث از مستدعى امر سعى كردن در زايل كردن خلافت از او . و وجه ديگر از براى حيلهء او در اين ابهام آن است كه ايشان را در مرتبهء
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 112 - 113 .