تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
استحقاق خلافت درآورده است تا اينكه استحقاق ايشان در نفوس استقرار به هم رساند تا صعب نباشد بر او كار نزد ارادهء انتقال .

[ علت استقرار خلافت بر غاصبان ]

و وجه ديگر : چون وقت را يافت كه صلاحيت ربودن خلافت دارد و از تأخير برسيد آنچه برسيد پس اگر مردم را به بيعت خود مىخواند غرض او بر مردم ظاهر مىشد و مطمئن به امامت نبود و اما وقتى كه به استحقاق رجلين قائل شود كه نزد عوام دلالت بر اخراج نفس خود از طلب امر دارد عظيم مىشود مرتبهء او نزد ايشان ، و در چنين حال هرگاه اين دو رجل امر را به او حواله كنند ادخل خواهد بود در انتظام امر و رغبت ناس . و حواله كردن معلوم بود به امارت . و ممكن است كه حوالهء امر به اين دو و رد ايشان امر را از نفس خود و اظهار اولويت او سابقا تمهيد شده باشد . اما آنچه از عمر نقل شده است كه : عبد الرحمن بن ابو بكر دايهء بدى است اما بهتر از پدر خودش است چنان كه خواهد آمد دلالت دارد كه تمهيد به اين قسم نبوده است بلكه به قسم ديگر بوده است . و آنچه عمر و ابو عبيده گفتند به ابو بكر كه تو افضل مهاجرينى . . ظاهر است در عدم ادّعاء ايشان نص را بلكه استدلال كردند بر اولويت او به آنچه استدلال كردند و تعجيل در بيعت كردند به واسطهء خود از اختلال . و سبق بشير [ به ] بيعت به واسطهء تقرب او بود ، سبق با آنچه از او صادر شده بود از ضعيف كردن انصار و تقويت ابو بكر به واسطهء اميد وزارت كه به انصار وعده شده بود ، و به واسطهء حسد او بر سعد .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 209 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)