عدم نص فائدههاى ديگر بر آن مترتب شود پس مىگوييم كه :
بعد از ذكر كردن ابو بكر ثناء خدا و بعثت بهترين انبيا ذكر كرد آنچه به آن انصار را دفع كند به قول خود كه پس تخصيص داد اللّه تعالى مهاجرين را تا گفتهء او كه : منازعه نمىكند ايشان را مگر ظالم ، و قول او كه : پس ايشان وحشت نكردند ، تا قول او كه : و عترت او دلالت بر استحقاق امير المؤمنين عليه السّلام دارد چه هرگاه بناى استحقاق امامت به وصفى گذاشته شود كاملتر در آن وصف احق به امامت خواهد بود .
و اكمليت امير المؤمنين عليه السّلام در بسيارى از اوصاف مذكوره ظاهر است از براى هر عاقلى و اكمليت ابو بكر در يكى از آن اوصاف ظاهر نيست .
و بعد از آن ذكر كرد آنچه به آن انصار را راضى كند به اين قسم كه مناقب و فضايل ايشان را ذكر كرد ، و اشاره به وعدهء وزارت و نوع شراكت هم كرد به قول خود كه : اى گروه الانصار ! . . تا قول او كه بىمصلحت شما حكمى نمىشود .
و ذكر كرد عمر در رد قول حباب بن المنذر آنچه دلالت بر عدم احتمال شركت در خلافت داشته باشد به قول خود كه : دو كس به يك كفو و مثل جمع نمىشوند .
و عدم احتمال اختصاص انصار به خلافت به واسطهء خروج آن از قانون عرب به قول خود كه : و اللّه كه عرب راضى نمىشوند . . تا قول او كه : يا اندازهء خود در معرض هلاك به واسطه آنكه قانون عرب تقاضاى تقديم اولياء و عشيرت مىكند .
و گفتهء عمر نيز دلالت دارد بر اختصاص خلافت به امير المؤمنين عليه السّلام به واسطهء بودن او از اقرب اوليا و عشيرهء او .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 207
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٠٧