تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
آن كه گفت :
فو اللّه ما ادرى و انى لصادق * افكر فى امرى على خطرين
أ أترك ملك الرّى و الرمى منيتى * ام اصبح مأثوما بقتل حسين
و فى قتله النار التى ليس دونها * حجاب ولى فى الرّى قرة عينى
« 1 » مىگويد كه : و اللّه كه نمىدانم يعنى چه بايدش كرد و به درستى كه در اين صادقم ، فكر مىكنم در كار خود كه مشتمل است به دو خوف - مراد او از دو خوف يكى دست از رى برداشتن و يكى دست از آخرت برداشتن است - اشاره به اين كرده كه : آيا ترك كنم ملك رى را حال كونى كه رى آرزوى من است يا بگردم گناه كار به كشتن حسين و در كشتن او آتشى است كه نيست نزد آن آتش حجاب و مانع و از براى من در رى قرهء عين و سرور است . هرگاه تجويز كنى قتل عترت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از براى رى كه غرض ابن سعد آن بود و مادون آن كه غرض لشكرش آن بود پس چرا تجويز نمىكنى كه غضب حق امير المؤمنين عليه السّلام به واسطهء سلطنت باشد ؟ ! پس سلطنت را به جاى رى فرض كن و تابع سلطان را موضع مانع ابن سعد تا استبعاد از تو رفع شود « 2 » .

[ حكايت سقيفه و كلمات ابو بكر ]

و اما عدم نص بر ابو بكر با ظهور آن از حكايت سقيفه و كلام سيد بعد از آن متعرض مقتضاى آنچه در سقيفه واقع شده است مىشويم تا با غايت ظهور
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 3 / 247 ، نيز بنگريد به : نور العين فى مشهد الحسين : 34 . ( 2 ) . سفينة النجاة : 112 .