تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و غرض بعضى اخذ خلافت از براى خود بود و غرض بعضى اخذ آن از براى كسى كه گمان انتفاع از او داشت ، و عامهء مردم در زمانها بىتميز مىباشند بلكه نظر به كبراء و بزرگان كرده پيروى ايشان در افعال مىكند . و كمّل اصحاب حاضر نبودند و بعض حاضران از شدت مصيبت به حال طبيعى نبودند و بعضى جماعتى از ارباب اهوا را به امرى مىديدند و عالم به اهواء ايشان نبودند و اين ميل شبهه مىشد از براى ايشان . پس در مثل اين حال جمعى تعجيل در بيعت كردند از براى اميد قرب و منزلت به سمت و بعضى به تمهيد سابق و بعضى و بعضى به واسطهء خوف رجوع امر به كسى كه راضى نبودند . پس مستحكم شد امر خلافت به امورى كه هيچ مأخذ شرعى نداشت و باقى ماندند جمعى منكر بوده به اينكه اين امر بر وفق شرع باشد ، بعضى اظهار رضا كردند بعد از انكار از براى طمع ، و بعضى انكار كردند مادام كه مقدور بود و اصرار كردند و چون مأيوس شدند از قدرت ، و خوف به هم رسانيدند از اصرار انكار ، ترك اظهار انكار كردند به واسطهء پيروى آيهء شريفهء
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 1 » . و مستمر شد حال تا آخر ايام ثالث و رسوخ به هم رسانيد به گذشتن ازمان ، استحقاق سابقين در اذهان تا آنكه امير المؤمنين عليه السّلام در ايام خلافت خود قادر بر تغيير بسيارى از بدعتهاى ايشان نبود اما صادر مىشد از او آنچه دلالت بر افعال ايشان كند در بعض اوقات به قدرى كه مناسب وقت بود به واسطهء بيدار كردن بعض نائمين و حجت را تمام كردن .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 195 .