پدر او باشد به استحقاق ؟ !
يا گمان مىكنند كه مخالفت او منافات به حصول اتفاق ندارد ؟ !
و ظاهر است كه هيچ يك از اينها موافق تصديق به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نيست .
و در اين وقت مىگويم كه : امامت يا حق امير المؤمنين عليه السّلام است يا حق ابو بكر ، دوم باطل است به واسطه علم داشتن ما به مخالفت فاطمه عليها السّلام پس حق اول است كه مطلوب است .
خلاصهء سخن خواه خبر محمول شود به حجيت قول كل واحد از اهل بيت همچنان كه حق است بر حجيّت اجماع ايشان خبر دلالت دارد بر بطلان امامت ابو بكر ، بلكه بر بطلان امامت ثلاثه ، پس حق امامت امير المؤمنين عليه السّلام است .
و در مبحث ابطال امامت ابو بكر تفصيل بعض آنچه در اينجا اجمال شده است خواهد آمد .
اگر گويند كه : تخلّف از اهل بيت كه مستلزم هلاك است نيست مگر تخلّف از ايشان بر تقدير حصول اتفاق ميان ايشان ، اما وقتى كه اتفاق حاصل نشود پس باعث هلاك نخواهد بود ، و در باب امامت در زمان فاطمه عليها السّلام اجماع اهل بيت متحقق نشده است به دليل آنكه اجماع به امامت ابو بكر متحقق شد بعد از فوت فاطمه عليها السّلام .
و اگر تسليم كنيم عدم تحقق اجماع در اين وقت شكى در تحقق اجماع در زمان عمر نيست ، و تحقق اجماع در زمان عمر دلالت بر حقّيّت ابو بكر مىكند و حقّيّت ابو بكر دلالت بر عدم اجماع اهل بيت بر خلاف آن مىكند .
جواب مىگوئيم كه : ظاهر شد عدم تحقق اجماع در زمان فاطمه عليها السّلام ، پس متولى امر شدن ابو بكر به معاونت عمر و غير او بىحجت بوده است ، چه عدم نص همچنان كه حكايت سقيفه و مخالفت فاطمه عليها السّلام و اعتراف اهل علم از
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 198
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص١٩٨