اجماع ايشان بود با جواز خطا در كلّ واحد از ايشان هرآينه علم نجات موقوف به علم به اجماع خواهست بودن و تخلّف موجب هلاك و ظاهر است كه اطلاع اجماع به تقدير جواز خطا بر كلّ واحد از ايشان در غايت دشوارى است بلكه در بسيارى از ازمنه مجدّ تعذر خواهد بود بىآنكه افعال عباد در تعسّر و تعذر مدخلى داشته باشد « 1 » .
پس مناسب نيست ارادهء اين معنى از سياق روايت زيرا كه سياق آن دلالت دارد بر راه نمودن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امت را به طريق نجات و هدايت كردن او ايشان را به سوى طريق فرار كردن از هلاك و در دين حرج و تنگى نبودن تقاضا مىكند كه اطّلاع به اين دو طريق متعذّر و متعسر نباشد و عدم تعذّر و تعسّر تقاضا مىكند كفايت اطاعت كلّ واحد از اهل بيت در نجات اگر چه اطاعت واحد به حسب حقيقت اطاعت كل واحد از اهل بيت در نجات كل است .
و به تقدير تنزّل اگر فرض كنيم كه ارادهء حجيّت اجماع شده باشد از روايت ضررى به ما و نفعى به مخالفان ندارد چه با ظهور اجماع اهل بيت بر آنچه ما گفتيم چه اجماع اهل بيت دلالت كرد ايشان را بر امامت ثلاثه و چون ايمن شدند با عدم علم ايشان به اجماع از تخلّف از سفينهء نجات كه مستلزم هلاك است با نقلشان در صحاح و شهادت دادن سيرت فاطمه عليها السّلام بر غضبناك بودن او از خليفهء ايشان تا منتقل شدن او به روضهء قدس ، آيا گمان مىبرند كه خير نساء اهل جنت به غضب مىآيد و مستمر مىشود غضب او بر كسى كه خليفهء
هامش
( 1 ) . اين قيد اشاره است به اينكه اگر تعذر يا تعسر از خلق همىشود ؟ مثل زمان غيبت منافات با اين روايت ندارد چه مقتضاى روايت گذاشتن عصمت اهل البيت سفينهء نجات است به واسطهء استنقاذ متمسك به آن از هلاك ، نه اظهار آن در وقتى كه ظلمه متعرض رفع آن شوند قبل از وقتى كه وقت رفع آن باشد . ( منه سلمه اللّه ) .