پس اسامه گفت كه : تو مولاى من نيستى بلكه مولاى من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است .
پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : « من كنت مولاه فعلى مولاه » و اراده داشت از اين كلام كه بيان مرتبهء او كند .
و بعضى مثل اين حكايت در ميان على عليه السّلام و ميان زيد بن حارثه نقل كردهاند و انكار كردهاند خبر غدير بعد از موت زيد بودن را « 1 » .
اقول : اگر چه قاضى عبد الجبار گفتهء شيخ خود را در مقام بحث درست نداشته و گفته است كه : معتمد در معنى خبر آن است كه پيش ذكر كردهام به واسطهء آنكه كل آنچه گفته است اگر راست باشد و ذكر خبر از آن راه باشد دفع تمسك به ظاهر خبر نمىكند آنچه لفظ خبر تقاضاى آن مىكند در آن سخن بايد گفت ، نه بيان سببى كه وجودش مثل عدمش است در اينكه وجود استدلال متغير نمىشود به آن . انتهى .
اما چون بعض متأخرين اين احتمالات را تجويز كرده بودند و شبهه مىشد از براى بعض ناظران نقل كرديم با بعض آنچه به آن متعلّق است « 2 » .
[ ردّ توجيهات عامه ]
و حاصل بعض آنچه سيد مرتضى رحمه اللّه در جوابش گفته حواله است به آنچه پيش ذكر كرده است كه آن اقتضاى خبر است مر امامت را ، پس آنچه منافى اقتضا باشد آن باطل است مطلقا .
هامش
( 1 ) . دربارهء اين خبر و ردّ آن بنگريد به : الغدير 1 / 383 - 384 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 89 .