دلالت روايت بر اولويّت او باشد به امر ، زيرا كه اگر اين حديث دلالت بر امامت او نكند با آنكه استدلال كرده به آن در شورا از براى همين مدعا لازم مىآيد كه حق دائر با آن حضرت نباشد ، و اين خلاف روايتى است كه منقول است به طرق خاصه و عامه و مسلّم است ميان ايشان .
كسى نگويد كه : استدلال او به اين خبر در شورا دلالت ندارد مگر بر دعوى كردن او امامت را به اين خبر در اين مرتبه نه پيش از ابو بكر به واسطهء آنكه استدلال او به اين خبر دلالت دارد بر استحقاق او امامت را از اول زيرا كه اين خبر دلالت دارد بر اينكه او مولى است هر كسى را كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مولاى او بوده ، و مولى بودن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عام است ، پس چنين است مولى بودن امير المؤمنين عليه السّلام .
و باز كسى قايل به امامت آن حضرت بعد از عمر نيست تا اين خبر را به آن حمل توان كرد .
و تو هم سؤال به آنكه اين خبر اگر دلالت بر امامت كند لازم مىآيد امامت او در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مثل سؤالى است كه در آيهء ولايت مذكور شد ، و جوابش هم مثل جواب آن است با زيادتى جواب ديگر كه اين است كه :
سامعان مثل اين كلام از انبيا و ائمه و سلاطين و مشايخ از آن استخلاف مىفهمند كه آن نيابت بعد از وفات رسول است نه شراكت در وقت حيات « 1 » .
[ بازگشت به كلام صاحب مغنى ]
صاحب « مغنى » بعد از آن كه منع كرده است كه مراد از مقدمهء وجوب
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 86 - 87 .