تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
مقدّمه هم مثل مقدّمه خواهد بود . و باز قول عمر : اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة موافق اولويّت است كه گفتيم ، نه آن معنى كه او ذكر كرده است . و باز واجب است حمل لفظ به معنى كه مردم از لفظ فهمند و ظاهر است اينكه اولويتى « 1 » كه در مقدّمه مذكور است امرى است كه خاصه و عامه از آن اولويت در امر امت و وجوب اطاعت ايشان مىفهمند ، و نمىفهمند از آن هيچ كس از جماعتى كه نفس خود را از اغراض خالى گردانيده باشد آنچه او ذكر كرده است . پس چون حمل كرده مىشود كلامى كه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مجمع عام صادر شده باشد با اهتمام تمام در اسماع آن به واسطهء فهمانيدن مقصود به معنى كه هيچ كس از آن جماعت يا اكثر آن جماعت آن را نفهمند . و باز قول عمر « اصبحت » دلالت دارد بر اين كه اين حالت در اين روز بهم رسيده باشد ، و اگر مراد آن بود كه او ذكر كرده است حصول آن سابق بود چنان كه دلالت بر اين سبق دارد آيهء شريفهء
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » كه به آن استدلال بر گفتهء خود كرده است ، زيرا كه نزول اين آيه سابق است بر روايت غدير به زمان بسيار . و باز استدلال امير المؤمنين عليه السّلام به اين خبر در شورا دليل است بر اين كه اين حديث دلالت بر امامت او دارد خواه به اعتبار مزيّتى باشد كه ظاهر مىشود از روايت چنان كه از شيخ صاحب « مغنى » نقل شد و خواه به اعتبار
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : اوليتى . ( 2 ) . تحريم ( 66 ) : 4 .