تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نمىشوند ؟ ! جواب گوئيم كه : اين استبعاد بىجاست زيرا كه شايع است كه صاحب مذهبى با هم مذهبى خود جهاد مىكند به اعتبار معاونت مخالف مذهب از براى مال و جاه و مىداند كه احتمال دارد كه كشته شود در اين جهاد و مطلوب او حاصل نشود بلكه بسا باشد كه ترغيب كند پادشاه مخالف مذهب را به قتال مؤمنان به اميد جاه كه در وقت ظفر به مؤمنان از براى ايشان به هم رسد با آنكه ثلاثه ربايندهء خلافت از عادت ايشان مجادله و قتال و معارضه با اقران و ابطال نبود ، و نبودند جماعتى كه عار داشته باشند از رسوايى گريختن پس كراهت نداشتن امثال ايشان از مجادله و محاربه و نهايت ابا و امتناع داشتن از بيان حق ولايت هيچ بعدى ندارد « 1 » . و ديگرى از مؤيدات آنچه روايت كرده ابن اثير در « جامع الاصول » « 2 » در كتاب اول از حرف تا - و آن در تفسير قرآن است - از « صحيح بخارى » « 3 » و « مسلم » و « ترمذى » و « نسائى » « 4 » از طارق بن شهاب كه گفت كه : گفتند يهود مر عمر را كه : شما آيه مىخوانيد كه اگر نازل شده بود در ميان ما ، ما اخذ مىكرديم آن روز را عيد . پس گفت عمر : به درستى كه مىدانم كه كجا نازل شده بود و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حين نزول در عرفه بود ، و ما هم و اللّه كه در عرفه بوديم . و راوى مىگويد كه : من شك دارم كه گفت : روز جمعه بود يا نه
الْيَوْمَ
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 82 - 83 . ( 2 ) . جامع الاصول 2 / 197 - 199 . ( 3 ) . صحيح بخارى 5 / 185 . ( 4 ) . بنگريد به : تفسير ابن كثير 2 / 14 به نقل از بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى .