و در آيه 66 سوره 27 ( النمل ) فرمود
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
« 1 » .
در صورتى كه خود پيغمبر بصريح اين آيات شريفه اذعان دارد به ندانستن علم غيب و اين علم را از مخصوصات ذات الهى ميداند شما چگونه چنين علمى را جهة على قائليد پس اين عقيده نيست مگر آنكه مقام على بايستى از مقام پيغمبر بالاتر باشد .
مگر نه اينست كه در آيه 174 سوره 3 ( آل عمران ) فرموده
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ
« 2 » .
پس روى چه قاعده شما علم غيب را براى غير خدا قائل ميشويد اگر اين عقيده غلو نيست كه على را شريك خدا قرار دهيد پس غلو چه چيز است .
داعى - مقدمات بيانات شما صحيح است و مورد قبول و عقيده همه ما مىباشد ولى نتيجهاى كه از مقدمات گفتارتان گرفتيد نارسا مىباشد .
علم غيب از جانب خدا افاضه بر انبياء و اوصياء مىشود
اما در مقدمات اوليه كه فرموديد عالم بعلم غيب ذات پروردگار است و كليد و مفتاح علم غيب در نزد خداى متعال مىباشد و نظر بآيهء آخر سورهء كهف رسول اللّه خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تمام انبياء عظام و اوصياء كرام و ائمه طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين بشرى هستند مانند ساير افراد بشر و در ساختمان هياكلشان چيزى زيادتى ندارند و آنچه در هياكل جسمانى ديگران به كار رفته در وجودات مقدسه آنها نيز به كار رفته ابدا شك و شبههاى نيست و عقايد جميع اماميه همين است و آياتى كه شما قرائت نموديد هر يك در محل خود صحيح است .
و اما آيه سوره مباركه هود را كه قرائت نموديد مربوط به حضرت نوح شيخ الانبياء على نبينا و آله و عليه السّلام مىباشد .
و آنچه مخصوص به پيغمبر با عظمت ما است آيه 50 سوره 6 ( انعام ) مىباشد كه
هامش
( 1 ) ( اى رسول ما ) بگو كه در همه آسمانها و زمين جز خدا كسى از علم غيب آگاه نيست و هيچ نمىدانند كه چه هنگام زنده و بر انگيخته خواهند شد .
( 2 ) خداى متعال همه شما را از سر غيب آگاه نسازد .