داعى - ابهامى در اين معنى نبوده علم بغيب يعنى احاطه بر بواطن امور و آگاهى بر اسرار پوشيده از خلايق كه عالم به آن علم بافاضات غيب الغيوب جلّ و علا انبياء و اوصياء آنها بودند البته هر يك به مقدارى كه خداوند متعال براى آنها صلاح ديده و مقتضاى دعوات آنها بوده آگاهى بر امور غيبيه داشتند .
و بعد از خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عالم بچنين علمى شخص امير المؤمنين على عليه الصلاة و السّلام بوده است .
شيخ - از جنابعالى انتظار نداشتم كه عقايد باطله غلات شيعه را ( با اينكه از آنها بيزارى ميجوئيد ) بيان نمائيد .
بديهى است كه اين تعريف بما لا يرضى صاحبه مىباشد زيرا كه علم غيب از مخصوصات ذات بارى تعالى مىباشد و احدى از عباد در اين علم راه ندارد .
داعى - اين گفتار شما همان اشتباهى است كه عمدا يا سهوا گذشتگان شما نمودهاند اينك شما هم بدون تفكر و تعقل و تعمق تبعا للاسلاف بر زبان جارى نموديد و اگر قدرى دقيق ميشديد كشف حجب بر شما ميشد و ميدانستيد كه معتقد بودن بعلم غيب از براى انبياء عظام و اوصياء كرام و برگزيدگان حق تعالى ابدا ربطى بغلو ندارد بلكه براى آنها امر عادى بوده است و خود اثبات مقام عبوديت خالص است جهة آنها كه عقل و نقل و نص صريح قرآن مجيد شاهد بر اين معنى مىباشد .
علم غيب را غير از خدا احدى نداند
شيخ - بىلطفى فرموديد كه اشاره به قرآن نموديد زيرا كه نص قرآن كريم بر خلاف اين بيان شما وارد است .
داعى - خيلى ممنون ميشوم آيات بر خلاف را كه ميفرمائيد قرائت فرمائيد .
شيخ - آيات چندى در قرآن كريم شاهد بر اين عرض حقير مىباشد اولا در آيه 59 سورهء 6 ( انعام ) صريحا ميفرمايد
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ