آن حضرت مخالف با آن دستگاه سياسى مىباشد - آنگاه براى حفظ دين ( كه بوسيله دودستگى ممكن بود از ميان برود ) بنابر آنچه أكابر علماء خودتان نوشتهاند بيعت نمود و در مقام مساعدت برآمد كه فى الحقيقة مساعدت بدين مقدّس اسلام بود نه رضايت و تصديق بامر خلافت .
چنانچه در نامهاى كه براى اهل مصر بوسيله مالك اشتر فرستاد همين معنى را متذكر شد و صريحا نوشت كه سكوت من براى دين و بيعت هم براى دين بوده اينست عين عبارت نامهء آن حضرت كه ابن أبى الحديد هم در ص 164 جلد چهارم شرح نهج البلاغه نقل نموده است .
نامه على عليه السّلام باهل مصر
فان الله سبحانه بعث محمدا صلّى اللّه عليه و آله نذيرا للعالمين و مهيمنا على المرسلين فلما مضى صلّى الله عليه و آله تنازع المسلمون الامر من بعده فو الله ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده صلّى الله عليه و آله عن أهل بيته و لا انهم منحوه عنى من بعده ! ! فما راعنى الا انثيال الناس على فلان يبايعونه فامسكت بيدى حتى رايت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق دين محمد صلّى الله عليه و آله فخشيت ان لم انصر الاسلام و أهله أن أرى فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل يزول منها ما كان كما يزول السراب او كما يتقشع السحاب فنهضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل و زهق و اطمأن الدين و تهنه « 1 » .
هامش
( 1 ) خداوند سبحان محمد « ص » را بر انگيخت براى ترسانيدن جهانيان و گواه بر پيغمبران چون آن حضرت در گذشت پس از او مسلمانان در امر خلافت نزاع و گفتگو كردند به خدا سوگند دلم راه نميداد و بخاطرم نميگذشت و باور نميكردم كه عرب پس از آن حضرت خلافت را از اهل بيت و خاندان او به ديگرى واگذارند و نه آنكه پس از آن بزرگوار ( با همه سفارشات و نصوص بارزه ) آن را از من بازدارند ؟ ! مرا برنج نيفكند مگر شتافتن مردم بر فلان ( ابى بكر ) كه با او بيعت كنند پس دست خود را ( از بيعت ) نگاهداشتم تا آنكه ديدم گروهى از مردم مرتد شدند و از اسلام برگشتند و ميخواستند دين محمد را از بين ببرند پس ترسيدم اگر به يارى اسلام و مسلمانان نپردازم رخنه يا ويرانى در آن ببينم كه مصيبت و اندوه آن بر من بزرگتر از فوت شدن ولايت و حكومت بر شما باشد كه كالاى چند روزى است كه آنچه از آن ؟ ؟ ؟ نى مىشود از دست ميرود مانند آنكه سراب زايل ميگردد يا چون ابر از هم پاشيده مىشود پس ميان آن پيشآمدها و تباهكاريها برخاسته تا آنكه جلو نادرستى و تباهكارى گرفته شد از بين رفت و دين آرام گرفت و بازايستاد