و تحمل و سكوت و عدم قيام آن حضرت در مقابل مخالفين براى إحقاق حق ثابت خود براى خدا بود كه مبادا تفرقه در جامعه مسلمين بيفتد و مردم بكفر اوليه برگردند .
چنانچه موقعى كه فاطمه مظلومه مأيوسانه به خانه برگشت در حالتى كه حقش را برده بودند خطاب نمود بامير المؤمنين عليه السّلام و عرض كرد اشتملت شملة الجنين و قعدت حجرة الظنين نقضت قادمة الاجدل فخانك ريش الاعزل هذا ابن ابى قحافه يبزنى نحلة ابى و بلغة ابنى - الخ - لقد اجهر فى خصامى و الفتية الدنى كلامى « 1 » .
مخاطبهاش طولانى است مولانا على عليه السّلام تمام كلمات و خطابات را گوش داد تا فاطمه سلام اللّه عليها ساكت شد آنگاه بمختصر جوابى بىبى را قانع نمود كه از جمله فرمود فاطمه - من در امر دين و احقاق حق تا آنجا كه ممكن بود كوتاهى نكردم آيا مايل هستى كه اين دين مبين باقى و پايدار بماند و نام پدرت إلى الأبد در مسجدها و مأذنهها برده شود ؟ .
گفت منتها آمال و آرزويم همين است فرمود پس در اين صورت بايد صبر كنى چه آنكه پدرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من وصيتها نموده من ميدانم بايد صبر نمايم و الا قدرت دارم كه دشمنان را خوار نمايم و حقّت را بگيرم ولى بدان كه آن وقت دين از ميان ميرود پس از براى خدا و حفظ دين خدا صبر كن زيرا ثواب آخرت براى تو بهتر است از حقّى كه از تو غصب نمودند .
به همين جهت صبر را پيشه خود قرار داد و صبر كرد براى حفظ حوزهء اسلام كه ايجاد دودستگى نشود چنانچه غالبا در خطب و بيانات خود اشاره به اين جهات مىنمود .
بيانات على عليه السّلام در علة قعود و سكوت بعد از وفات رسول خدا ( ص )
از جمله ابراهيم بن محمّد ثقفى كه از ثقات علماء جماعت است و ابن ابى الحديد در شرح نهج و على بن محمّد همدانى نقل مينمايند كه چون طلحه و زبير بيعت را شكستند و به سمت بصره رفتند حضرت امير عليه السّلام امر فرمود مردم در مسجد جمع شدند خطبهء اداء نمود بعد از حمد و ثناى
هامش
( 1 ) مانند طفل در شكم مادر پردهنشين شدى و چون شخص متهم در كنج خانه پنهان گشتهاى و بعد از آنكه شاه پرهاى بازها را در هم شكستى اكنون از پرهاى مرغان ضعيف عاجز گرديدهاى و توانائى بر آنها ندارى اينك پسر ابو قحافه ( ابى بكر ) بستم و ظلم عطاء و بخشيدهء پدرم را و قوت و معيشت فرزندان مرا ميبرد با من آشكارا دشمنى مىكند و در سخن گفتن به سختى با من مجادله مينمايد .