پروردگار فرمود فان الله تبارك و تعالى لما قبض نبيه صلّى اللّه عليه و آله قلنا نحن اهل بيته و عصبته و ورثته و عترته و اوليائه و احق خلايق الله به لا ننازع حقه و سلطانه فبينما نحن اذ نفر المنافقون فانتزعوا سلطان نبينا منا و ولوه غيرنا فبكت لذلك و الله العيون و القلوب منا جميعا و خشنت و الله الصدور و ايم الله لو لا مخافة الفرقة من المسلمين ان يعودوا الى الكفر و يعود الدين لكنا قد غيرنا ذلك ما استطعنا و قد ولىّ ذلك ولاة و مضوا لسبيلهم ورد الله الامر الىّ و قد بايعانى و قد نهضا الى البصرة ليفرقا جماعتكم و يلقيا بأسكم بينكم « 1 » .
و نيز ابن أبى الحديد و كلبى از علماء بزرگ شما روايت نمودهاند كه در موقع حركت ببصره آن حضرت برخاست در مقابل مردم و خطابه كرد و ضمن خطبه فرمود .
ان الله تعالى لما قبض نبيه صلّى الله عليه و آله استاثرت علينا قريش بالامر و دفعتنا عن حق نحن احق به من الناس فرايت ان الصبر على ذلك افضل من تفريق كلمة المسلمين و سفك دمائهم و الناس حديثوا عهدا بالاسلام و الدين « 2 » .
پس سكوت و تسليم شدن آن حضرت بمقام خلافت أبى بكر و عمر از جهت رضا نبوده بلكه از يك طرف از تفرقه مسلمين و خونريزى و از طرف ديگر خوف زوال دين و غلبه كفار و ارتداد سست عنصرها بوده .
لذا بعد از شش ماه سكوت و مقابلهء بر خلاف - و محاجّهء با آنها كه همه فهميدند
هامش
( 1 ) ما حصل معنى آنكه پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) گفتيم ما اهل بيت و خويشان و وراث و عترت و اولياء آن حضرت و سزاوارترين خلايق برتبه و مقام آن حضرت هستيم و منازعى براى حق و سلطه و سلطنت آن حضرت نداشتيم گروهى از منافقين دست بدست هم داده خلافت را از ما گرفته به ديگرى واگذار نمودند به خدا قسم براى اين امر چشمها و دلهاى ما گريان و آزرده گرديده و سينهها از خشم و كينه پر گرديده به خدا قسم اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود كه بقهقرا برگرديد بكفر هرآينه تغيير ميداديم خلافت را ( و لكن سكوت اختيار نمودم ) و آنان بامر خلافت مشغول شدند تا روزى كه مسلمانان با من بيعت نمودند در آن هنگام طلحه و زبير از كسانى بودند كه نخست با من بيعت نموده و سپس به طرف بصره نهضت كردند به منظور آنكه اختلاف كلمه بين شما مسلمانان و ايجاد دودستگى را فراهم تا جنگ داخلى را بر قرار نمايند .
( 2 ) پس از وفات رسول اكرم ( ص ) قريش جمعيت نموده خلافت حقى كه از همهء مردم ما سزاوارتر بوديم به آن از ما گرفتند من احساس نمودم كه صبر در اين مورد بهتر است از تفريق مسلمانان زيرا اگر صبر نكرده بودم اختلاف كلمه ايجاد و شكاف عميقى بين صفوف مسلمين ميشد و خونها ريخته ميگرديد چون مسلمانان تازه عهد باسلام و دين بود .