أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
« 1 »
شباهت على با هارون در موضوع خلافت
پس طبق آيات قرآنى حضرت هارون عليه السّلام پيغمبر و خليفه منصوص حضرت موسى عليه السّلام جهت تنها بودن و اينكه امت او را خوار و زبون نمودند در مقابل عمل شيع سامرى و شرك مسلّم گوسالهپرستى مردم سكوت اختيار نمود و قيام بسيف ننمود .
على عليه السّلام هم كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را شبيه هارون و صاحب منزله هارونى معرفى نمود ( چنانچه در ليالى ماضيه مشروحا ذكر نموديم ) « 2 » اولى و احق بود كه وقتى در مقابل امر واقع شده قرار گرفت و تنها ماند و دنيا طلبان و مخالفين خود را آن طرف ديد مانند جناب هارون صبر و تحمل اختيار نمايد .
فلذا بروايات اكابر علماء خودتان كه قبلا عرض شد وقتى آن حضرت را جبرا به مسجد آوردند و شمشير برهنه بر سرش گرفتند و فشار آوردند كه بيعت نمايد خود را بقبر پيغمبر رسانيد همان كلماتى را گفت كه خداوند از قول هارون خبر ميدهد كه بموسى گفت يا بن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى - يعنى يا رسول اللّه به بين امت مرا تنها گذارده و ضعيفم نموده و ميخواهند مرا بكشند .
از همه انبياء بالاتر و حجت تام و تمام سيره خود خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد كه لازم است در اطراف آن فكر نمائيم كه چرا در مقابل دشمنان و بدعتهاى قوم سيزده سال در مكّهء معظّمه سكوت اختيار نمود تا جائى كه شبانه از مركز بعثت و وطن مألوف فرار اختيار نمود .
جز براى آن بود كه چون ياور نداشت مانند انبياء سلف صبر و تحمل و فرار برقرار اختيار نمود كه الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين بالاتر بگويم كه در حين قدرت و توانائى هم نتوانست كما ينبغى آثار بدع قوم را بر طرف نمايد .
هامش
( 1 ) از فرط غضب سر برادرش ( هارون ) را بسوى خود كشيد ( هارون ) گفت ( اى جان برادر ) اى فرزند مادرم ( بر من خشمگين مباش كه من با نهايت كوشش و فداكارى هدايت قوم كردم ) آنها مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا كه نزديك بود مرا بقتل برسانند .
( 2 ) رجوع شود به ص 285 تا ص 315 همين كتاب