وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي
« 1 » پس جائى كه ابراهيم خليل اللّه وقتى يارى و كمك از عم خود نديد عزلت و گوشهگيرى اختيار نمايد على عليه السّلام بطريق اولى بايستى بواسطه نبودن يار و ياور عزلت و كنارهگيرى اختيار نمايد .
شيخ - گمان ميكنم مراد از اين عزلت - عزلت قلبى باشد كه قلبا از آنها دورى و بيزارى جست نه عزلت مكانى .
داعى - اگر جنابعالى بتفاسير فريقين مراجعه نمائيد مىبينيد كه مراد از اعتزال عزلت مكانى بوده نه عزلت قلبى بخاطر دارم كه امام فخر رازى در ص 809 جلد پنجم تفسير كبير گويد الاعتزال للشىء هو التباعد عنه و المراد انى افارقكم فى المكان و افارقكم فى طريقتكم « 2 »
فلذا ارباب سير آوردهاند كه بعد از اين قضيّه حضرت ابراهيم عليه السّلام از بابل بكوهستان فارس مهاجرت نمود و هفت سال در اطراف آن جبال سير مينمود از خلق عزلت و كناره گرفت بعد از آن ببابل برگشت و دعوت خود را آشكار ساخت و بتها را شكست او را گرفتند و در آتش انداختند خداوند آتش را بر او سرد و سلامت نمود و موجب ظهور امر رسالت گرديد .
و در آيه 20 سوره 28 ( قصص ) قصهء فرار كردن حضرت موسى عليه السّلام را با خوف و ترس نقل فرموده
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 3 » .
پس جائى كه پيغمبر اولو العزم خدا با ترس و خوف فرار نمايد آيا وصى رسول و قعود و عزلت و كنارهگيرى معذور نميباشد .
و در سوره اعراف قصه گوسالهپرست شدن بنى اسرائيل را در غياب حضرت موسى عليه السّلام باغواى سامرى و بازيگريهاى او و سكوت هارون را با آنكه خليفه حضرت موسى عليهما السّلام بوده نقل نموده تا در آيه 149 فرمايد
وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ
هامش
( 1 ) من از شما و بتانى كه بجاى خدا ميپرستيد دورى كرده و خداى يكتا راى ميخوانم .
( 2 ) اعتزال از چيزى به معناى دورى از آن مىباشد و مراد ابراهيم از كلمه أعتزلكم يعنى من از مكان و طريقهء شما جدا ميشوم و دورى مينمايم .
( 3 ) موسى از شهر با حال ترس و نگرانى از دشمن بيرون رفت و گفت بار الها مرا از شر قوم ستمكار نجات ده .