داعى - عجب از شما است كه عرايض شبهاى قبل را فراموش نموديد كه مفصلا شرح دادم نقل اقوال اكابر علماى خودتان را كه حتى بخارى و مسلم هم در صحيحين خود نوشتهاند بيعت على بفوريت واقع نشد .
عموم علماى خودتان معترفاند روز اول كه حضرت را بجبر و اهانت از منزل كشيدند و به مسجد بردند ( چنانچه شبهاى قبل مفصلا عرض شد « 1 » ) بيعت نكرده به منزل برگشت و ابراهيم بن سعد ثقفى متوفى سال 283 و ابن ابى الحديد و طبرى و ديگران از ثقات علماى خودتان متّفقا نوشتهاند كه بيعت آن حضرت بعد از شش ماه بود ( يعنى بعد از وفات حضرت صديقه كبرى فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بوده چنانچه مفصّلا در شبهاى قبل بعرضتان رسانيدم ) .
بر فرض تسليم كه بگوئيم آن حضرت بيعت نموده پس چرا شش ماه كمتر يا بيشتر توقف نمود و بيعت ننمود بلكه محاجّه هم نمود و حال آنكه از مثل على مجسّمه حق و تقوى شايسته نبود و لو براى يك ساعت منحرف از حق گردد و حق را به عقب بيندازد .
شيخ - لا بديك جهتى داشته كه خودشان در آن موقع بهتر ميدانستند كه چه ميكنند اينك بر ما چه آمده كه در امور بين بزرگان و اختلاف آنها بعد از هزار و سيصد سال دخالت نمائيم ؟ ! ! ( خنده شديد حضار ) .
داعى - دعاگو هم به همين مقدار از جواب قانع شدم كه چون شما جواب منطقى نداشتيد و راه گريز و دفاعى نبود كه اثبات مرام نمائيد لذا به اين نوع از جواب مبادرت جستيد ولى مطلب بقدرى واضح و روشن است در نزد مردمان صالح منصف كه محتاج بدليل و برهان نيست .
و اما اينكه فرموديد بر ما نيست كه در امر بزرگان و اختلافات آنها دخالت نمائيم البته تا جائى كه آن امر تماس با ما ندارد فرمايش شما صحيح است و در اختلاف آراء بزرگان حق دخالت نداريم .
ولى در اين موضوع بالخصوص اشتباه فرمودهايد براى آنكه هر فرد مسلمان عاقلى بايد دين حقيقى داشته باشد نه دين تقليدى و راه تحقيق در دين همين است كه وقتى ما در
هامش
( 1 ) رجوع شود به ص 507 تا ص 518 همين كتاب .