تاريخ جمهور مسلمين مىبينيم بعد از وفات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امت و صحابه كبار دو فرقه شدند كنجكاوى نموده ببينيم كدام يك از آن دو فرقه ذى حق بودهاند تا پيروى حق نمائيم .
نه آنكه كوركورانه به خيال حق روى عادت و تقليد از پدر و مادر و اسلاف براهى برويم كه تحقيقى در آن راه ننموده باشيم .
شيخ - لا بد ميخواهيد بگوئيد خلافت ابى بكر رضى اللّه عنه بر حق نبوده اگر خلافت ابى بكر رضى اللّه عنه بر خلاف حق و على كرم اللّه وجهه ذى حق در امر خلافت بود با قدرت و شجاعتى كه مخصوص خود او بود و با علاقهاى كه در اجراء حق و حقيقت داشت و ديگران هم او را ترغيب مىنمودند چرا قيام به حق ننمود و بقول شما بعد از شش ماه بيعت نمود حتى به نماز هم حاضر ميشد و در مواقع لزوم در مشورت خلفاء رضى اللّه عنهم وارد و رأيهاى صائب هم ميداد .
سكوت و قعود و اعتزال و فرار انبياء از ميان امتها بواسطه نداشتن ياور و غيره
داعى - اولا انبياء و اوصياء مطابق مقررات و دستورات الهى عمل مينمودند و از خود إرادهاى نداشتند لذا نميتوان به آنها ايراد گرفت كه چرا قيام بجنگ ننمودند يا چرا قعود و سكوت و يا چرا در مقابل اعداء فرار نمودند و يا پنهان گرديدند .
چنانچه اگر بتاريخ حالات هر يك از انبياء عظام و اوصياء كرام بنگريد از اين قبيل قضايا بسيار مىبينيد كه با افكار شما بىتناسب مىباشد مخصوصا قرآن مجيد ببعض از آنها اشاره نموده كه بواسطه نداشتن يار و همراه سكوت و قعود و يا فرار نموده و پنهان گرديدند .
چنانچه در آيه 10 سوره 54 ( قمر ) از قول نوح شيخ الانبياء خبر ميدهد
فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ
« 1 » .
و در آيه 49 سوره 19 ( مريم ) قصهء اعتزال و كنارهگيرى حضرت ابراهيم عليه و على نبيّنا و آله السّلام را خبر ميدهد كه وقتى از عمّش آزر استمداد نمود و جواب يأس شنيد فرمود
هامش
( 1 ) پس خدا را خواند و دعا كرد كه بار الها من سخت مغلوب قوم شدهام تو ( بلطف خود ) مرا يارى فرما .