تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
شرعى ميدانيد على القاعده بايستى هر خليفه‌اى كه از دنيا ميرود امت جمع شوند يا باصطلاح امروزيها مجلس مبعوثان يا مؤسسان تشكيل دهند براى تعيين خليفه بعدى صحبت كنند اجماع عموم ( يا بقول شما ) اجتماع عقلا بر هر فردى قرار گرفت و رأى اتّفاقى بر آن ثابت آمد آن فرد منتخب خليفه و برگزيدهء مردم مىشود ( نه خليفه رسول خدا ) و اين جريان طبيعى در تمام ادوار بايد مورد عمل قرار گيرد . و البته تصديق ميفرمائيد چنين اجماعى ابدا براى هيچ‌يك از خلفاء در اسلام واقع نشده حتى همان اجماع ناقصى هم كه ما قبلا ثابت نموديم ( كه كبار صحابه و بنى هاشم و انصار داخل نبودند ) براى احدى جز ابى بكر بن ابى قحافه واقع نشد . زيرا خلافت عمر باتفاق جميع مورخين و محدثين اسلام و غيره فقط بنصّ خليفه ابى بكر بوده است اگر اجماع شرط در تعيين خلافت است چرا بعد از ابى بكر در تعيين عمر بخلافت تشكيل اجماع نشد و بآراء عمومى مراجعه ننمودند . شيخ - بديهى است چون ابى بكر را بخلافت اجماع امت معين نمود ؟ ! قول خليفه اول به تنهائى براى تعيين خليفه بعدى سندى است محكم بعد از آن ديگر احتياجى باجماع و گرفتن آراء امت در تعيين خليفه بعدى نيست بلكه قول هر خليفه براى تعيين خليفهء بعدى سنديت ثابت دارد و اين حق مخصوص خليفه است كه خليفه بعد از خود را معين نمايد و مردم را حيران و سرگردان نگذارد لذا چون ابى بكر ثابت الخلافه بالاجماع عمر را بخلافت برقرار نموده خليفهء ثابت پيغمبر شد ؟ ! ! . داعى - أولا اگر چنين حقى براى خليفه ثابت الامر ( بعقيده شما ) در تعيين خليفه بعدى قائليد و ميگوئيد وظيفه خليفه است كه امت را حيران نگذارد و نصّ او تنها در تعيين خليفه بعد از خود كفايت مىكند چرا اين حق را از پيغمبر ثابت النبوّه كه هادى بشر بوده است ساقط نموديد . و چرا آن همه نصوص عاليهء واضحه‌اى را كه صراحة و كناية رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در دفعات متعدده و مواطن مختلفه بر على عليه السّلام نمود و در كتب معتبره خودتان پر است ( و ما هم در شبهاى قبل ببعض از آنها اشاره نموديم و امشب هم نصّ صريح در حديث