اعتراض قطب الدين شيرازى بگفتار عمر
چنانچه قطب الدين شافعى شيرازى كه از اكابر علماء شما است در كشف الغيوب گويد اين امر مسلم است كه راه را بىراهنما نتوان پيمودن و تعجب مينمائيم از كلام خليفه عمر رضى اللّه عنه كه گفته چون قرآن در ميان ما هست براهنما احتياجى نيست اين كلام مانند كلام آن كس ماند كه گويد چون كتب طب در دست هست احتياجى بطبيب نمىباشد بديهى است كه اين حرف غير قابل قبول و خطاى محض است چه آنكه هر كس از كتب طبيّه نتواند سر در آورد قطعا بايد رجوع نمايد بطبيبى كه عالم به آن علم است .
همين قسم است قرآن كريم كه هر كس نتواند بفكر خود از آن بهرهبردارى كند ناچار بايد رجوع نمايد به آن كسانى كه عالم بعلم قرآناند چنانچه در قرآن ميفرمايد
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
« 1 » كتاب حقيقى سينه اهل علم است چنانچه در آيه 48 سوره 29 ( عنكبوت ) فرمايد :
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
« 2 » .
به همين جهة حضرت على كرم اللّه وجهه فرمود انا كتاب الله الناطق و هذا هو الصامت يعنى من كتاب ناطق خدا هستم و اين قرآن كتاب صامت است . انتهى
پس اوّل و آخر گفتار خليفه مخدوش و منفور اهل علم و عقل و دانش و انصاف است و تصديق نمائيد كه ظلم بزرگى برسول اللّه نمودند كه نگذاردند وصيت نمايد .
مانع نشدن از عهدنامه ابى بكر در وقت مردن
و اما اينكه مكرر فرموديد كه از وصيت ابى بكر و عمر جلوگيرى نكردند صحيح است همين مطلب است كه بسيار مورد حيرت و تعجب است كه تمام مورخين و محدثين خودتان در كتب معتبره خود ثبت نمودهاند كه خليفه ابى بكر
هامش
( 1 ) اگر برسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) و به صاحبان امر ( پيشوايان اسلام ) رجوع ميكردند همانا ( تدبير كار را آنان كه اهل بصيرتند ميدانستند و در آن واقعه صلاحانديشى ميكردند ) آيه 85 سوره 4 ( نساء ) .
( 2 ) بلكه اين قرآن آيات روشن الهى است در سينهء آنان كه از خدا نور علم و دانش يافتند .