و سليمان بلخى حنفى در باب 4 ينابيع المودّة و حافظ ابن عقده در كتاب الولاية و ديگران از أكابر علماى شما احتجاج على عليه السّلام را در رحبهء كوفه با مسلمانان نقل نمودهاند كه حضرت در مقابل مردم ايستاد فرمود سوگند مىدهم شما را هر كس در غدير خم از رسول خدا به گوش خود دربارهء من چيزى شنيده برخيزد و گواهى دهد سى تن از اصحاب برخاستند كه دوازده تن از آنها بدرى بودند و گفتند ما در روز غدير خم ديديم كه رسول خدا دست على را گرفت و بمردم فرمود أ تعلمون انّى اولى بالمؤمنين من انفسهم قالوا نعم قال من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه الخ « 1 » سه تن از آن جمعيت شهادت ندادند كه يكى از آنها أنس بن مالك بود كه گفت پيرى مرا گرفته فراموش نمودم حضرت نفرينشان نمود و مخصوصا دربارهء أنس فرمود اگر دروغ ميگوئى خداوند تو را به پيسى و برص مبتلا كند كه عمامه او را نپوشاند پس أنس از جاى برنخاست مگر آنكه بدنش مبروص و پيش شد ( در بعض اخبار دارد كور و پيس شد ) ؟ ! ! .
بديهى است حجت قرار دادن اين حديث و استشهاد نمودن به آن دليل كامل بر اثبات حق اعظم خود كه امارت و خلافت منصوصه باشد بوده است .
( در اين موقع صداى مؤذن بلند و آقايان براى أداء نماز عشاء برخاستند و بعد از أداء فريضه و استراحت و صرف چاى ) .
قرينه چهارم أ لست اولى بكم من انفسكم
داعى - رابعا قرينهء كلام در خود حديث اثبات مرام مينمايد كه مراد از مولى اولى به تصرف مىباشد .
زيرا در خطبهء غديريه و حديث است كه رسول أكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبل از بيان مطلب فرمود أ لست اولى بكم من انفسكم يعنى آيا من اولى به تصرف نيستم بشما از نفسهاى شما ( اشاره بآيهء 6 سوره 33 ( احزاب ) است كه فرموده النبى اولى بالمؤمنين من
هامش
( 1 ) آيا ميدانيد كه من سزاوار ترم بمؤمنان از خود آنها گفتند آرى فرمود هر كس را من مولاى او هستم اين ( على ) مولاى اوست