در بغداد از دنيا رفت چون مانع بودند در روز جنازهاش را بردارند و مورد خطر بود لذا ناچار شدند شبانه او را در منزلش دفن نمودند .
كشته شدن نسائى
از همه وقايع عجيبتر وقعهء قتل امام أبو عبد الرحمن احمد بن على نسائى است كه يكى از اعلام و ائمهء صحاح ستّه مىباشد و از مفاخر اكابر علماء شما در اواخر قرن سيم هجرى بوده است .
مختصر از مفصل آن واقعه چنانست كه در سال 303 قمرى وارد دمشق شد ديد اهالى آن شهر در اثر تبليغات سوء امويها علنى و بر ملا بعد از هر نماز حتى در خطبه نماز جمعه امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام ( مظلوم ) را سب و لعن مينمايند خيلى متأثر شد تصميم گرفت احاديثى كه با سلسله اسناد خود از رسول خدا در فضايل امير المؤمنين عليه السّلام در حافظه دارد به زير قلم آورد .
فلذا كتاب خصائص العلوى را در اثبات مقامات عاليه و فضائل متعاليه آن حضرت نوشت و بر روى منبر آن كتاب و احاديث مضبوطه در آن را ميخواند و به اين طريق فضايل و مناقب آن حضرت را نشر ميداد .
يكى از روزهائى كه بالاى منبر مشغول نقل فضايل آن حضرت بود ملت جاهل متعصّب هجوم آوردند او را از منبر به زير كشيدند و با شدت تمام او را زدند و خصيتين او را كوفتند و آلت تناسل او را گرفتند و به همان حال كشيدند و از مسجد بيرونش انداختند در اثرات همان ضربات سخت و لگدمال نمودند او بعد از چند روز وفات كرد و حسب الوصيت جنازهاش را بردند در مكه دفن نمودند ! ! ! .
اين عمليات از آثار عناد و لجاج و جهل مركب و تعصّبات احمقانه قومى است كه مفاخر خود را رسوا و مفتضح و مقتول مينمايند بجرم آنكه چرا حقگوئى كرده و پرده از روى حقايق برداشتهاند .
غافل از آنكه هر اندازه حقپوشى كنند - مثل حق مثل آفتاب است بالاخره از زير پرده بيرون خواهد آمد .
خلاصه معذرت ميخواهم از مطلب خارج شدم غرض اينست كه مقام ولايت مولانا