الخلافة و عقود البنود و خفقان الهوى في قعقعة الرايات و اشتباك ازدحام الخيول و فتح الامصار سقاهم كاس الهوى فعادوا الى الخلاف الاول فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون ! ! و لمّا مات رسول اللّه قال قبل وفاته ايتونى بدوات و بياض ( و بيضا نسخة ) لازيل عنكم اشكال الامر و اذكر لكم من المستحقّ لها بعدى قال عمر دعوا الرجل فانّه ليهجر ! ! و قيل يهذو فاذا بطل تعلقكم بتأويل النصوص فعدتم الى الاجماع و هذا منقوض ايضا فانّ العباس و اولاده و عليّا و زوجته و اولاده لم يحضروا حلقة البيعة و خالفكم اصحاب السقيفة فى مبايعة الخزرجىّ ثمّ خالفهم الانصار « 1 » .
هامش
( 1 ) ( ما حصل معنى آنكه نسبت بخلافت اتفاق فريقين است بر اينكه حجاب از صورت دليل برداشته شده همه كس واقع و حقيقت را با كمال وضوح و آشكارا فهميده است و از اين رو هر گونه شك زائل و ترديد مرتفع و بطور قطع و يقين على عليه السّلام جانشين و خليفه بلا فصل شناخته شده ) چه آنكه اجماع دستهجات مختلف و جماهير مسلمين بر صحت وقوع قضاياى غدير خم و شمول خطبه آن روز نسبت بمورد بحث منعقد است و به اين ملاك هر اشكالى بىمورد و هر اعتراضى لغو و باطل است زيرا همين كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سخنفرسائى خود بپايان آورد فورى عمر مبادرت بتظاهر نموده تبريكات لازمه را ضمن بيانات بخ بخ لك يا على تقديم نمود بديهى است اين نحوه تبريك گفتن تسليم در مقابل صدور فرمان جديد و رضايت بوقوع خلافت على عليه السّلام ( و مثبت ادعاء شيعه است ) و لكن مع الوصف با اينكه با كمال طوع و رغبت و يك عالم بشاشت و شادمانى سر تسليم پيش آورد تشريفات تبريك را فراهم نمود سپس نفس اماره بر آنها غالب حب رياست و جاه طلبى عواطف و مزاياى انسانيت را از آنها سلب خرگاه خلافت سازى را بالا برده سازمان سياست مذموم خليفهتراشى را در سقيفه بنى ساعده تهيه نمودند - چرا كه شهوتشان به حركت آمده اشتياق مفرط پيدا نمودند كه پرچمهاى نيرو را در احتزاز و صفوف سواره و پياده را زير فرمان خويش مشاهده نمايند توسعه كشور و فتح بلاد بنمايند تا نام خود را بصفحات تاريخ بوديعه بگذارند فلذا جام شراب هواى نفسانى را نوشيدند و بقهقرا برگشتند قرآن را پشت سر احكام و سنت پيغمبر را ملعبه خود نموده دين را به دنيا فروختند چه زشت معامله باطلى با خدا كردند كه جز اخفاء حق و ورشكستگى آخرت نتيجه ديگرى نداشت - اگر چنين نبود پس چرا در مرض موت پيغمبر ( ص ) براى نوشتن دستور جامع وقتى كاغذ و دوات طلبيد در پاسخ ان الرجل ليهجر شنيد ( يعنى پيغمبر هذيان ميگويد ) پس خلافت ابى بكر فاقد منطق و دليل است اگر حربه اجماع را به منظور تصحيح خلافت به كار بريد البته منقوض است چه آنكه عباس و پسرانش و على عليه السّلام با زن و فرزندانش هيچكدام شركت در اجماع ( ساختگى ) نداشتند همچنين بعض حاضرين سقيفه نيز متمرد و مخالفت با آن اجماع ( ساختگى ) نموده بيعت با خزرجى ننموده و از سقيفه خارج شدند پس از آن انصار هم مخالفت نمودند .