شافعى كه از اكابر فقهاء و دانشمندان خودتان مىباشد داستان بطن عقبه را مسندا با سلسلهء روات و امام احمد حنبل در آخر جلد پنجم مسند از ابو طفيل و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ضبط نمودهاند و بطور استفاضه مشهور است كه حضرت جماعتى از اصحاب را در آن شب لعن فرمودند .
داستان عقبه و قصد قتل پيغمبر
نواب - قبله صاحب قضيّهء عقبه چه بوده است و چه اشخاصى ميخواستند رسول خدا را بقتل رسانند متمنى است و لو مختصرا بيان فرمائيد .
داعى - اكابر علماى فريقين نوشتهاند كه در مراجعت از غزوهء تبوك چهارده نفر از منافقين تصميم محرمانه بقتل رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گرفتند در بطن عقبه كه راه باريكى در دامنه كوه بود كه فقط يكى يكى بايد عبور بنمايند خواستند تصميم خود را عملى نمايند جبرئيل رسول خدا را خبر داد آن حضرت حذيفهء نخعى را فرستادند در دامنه كوه پنهان گرديد وقتى آن عدّه آمدند و با هم حرف زدند همه را شناخت كه هفت نفر آنها از بنى اميّه بودند حذيفه خود را به آن حضرت رسانيد و آنها را معرفى نمود حضرت فرمود رازدار باش خدا نگهدار ما مىباشد اول شب حضرت مقدّم بر اردو حركت نمود عمّار ياسر مهار شتر را گرفته حذيفه شتر را از عقب ميراند وقتى به راه باريك رسيدند آنها دبّههاى خود را پر از ريگ كرده ( يا شيشههاى پر از روغن ) با فرياد مقابل شتر پرتاب نمودند كه شتر رميده و آن حضرت را بدرّهء عميق پرتاب نمايد ولى خداى تعالى آن حضرت را حفظ فرمود آنها هم فرار نموده و در جمعيت خود را پنهان نمودند .
اينها مگر از اصحاب نبودند پس اين عمل آنها نيك و پيروى آنها راه هدايت بوده ؟ ! .
آيا سزاوار است خوشبينى آدمى تا آنجا برود كه وقتى گفتند اصحاب رسول اللّه يعنى كسانى كه پيغمبر را ديدهاند يا نقل حديث از آن حضرت نمودهاند ديگر غمض عين كنند عيوب و بديهاى آنها را نبينند و بگويند همگى اهل روضهء رضوان و ناجى بلكه پيروان هر يك از آنها هم ناجى ميباشند ؟ ! .